جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٧
در زبور ، پس از آنکه یک بار دیگر ( در کتابی دیگر ) یادآوری کرده بودیم نوشتیم که وراثت زمین به بندگان شایسته کار من خواهد رسید . در این زمینه آیات دیگر نیز هست . اکنون چه بکنیم ؟ مفاد آیه استضعاف را بگیریم و یا مفاد آیه استخلاف و چند آیه دیگر را ؟ آیا میتوانیم بگوییم این دو تیپ آیات گرچه بر حسب ظاهر دو مفاد دارند ولی یک حقیقت را میگویند به این بیان که مستضعفان همان مؤمنان و صالحان و متقیاناند و برعکس ، استضعاف عنوان اجتماعی و طبقاتی آنهاست و ایمان و عمل و صلاح و تقوا عنوان ایدئولوژیکی آنهاست ؟ البته نه ، زیرا : اولا در پیش ثابت کردیم که نظریه تطابق عناوین به اصطلاح روبنایی ایمان و صلاح و تقوا با عناوین به اصطلاح زیربنایی استضعاف شدگی و محرومیت و غارت شدگی ، از نظر قرآن صحیح نیست . از نظر قرآن ممکن است گروههایی مؤمن باشند و مستضعف نباشند و ممکن است مستضعف باشند و مؤمن نباشند و قرآن هر دو گروه را معرفی کرده است . البته همانطور که سابقا هم اشاره کردیم در یک جامعه طبقاتی ، آنگاه که یک ایدئولوژی توحیدی مبنی بر ارزشهای خدایی عدل و ایثار و احسان عرضه میشود ، بدیهی است که اکثریت پیروان آن را مستضعفان تشکیل میدهند ، زیرا موانعی که در راه فطرت طبقه مخالف هست در آنها نیست ، ولی هیچ گاه طبقه مؤمن منحصر به طبقه مستضعف نیست . ثانیا هر کدام از این دو آیه دو مکانیسم مختلف از تاریخ ارائه میدهند . آیه استضعاف بستر و مسیر تاریخ را جنگ طبقاتی معرفی میکند و مکانیسم حرکت را فشار وارده از ناحیه استضعافگران