جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
اگر یک گروه راه بیطرفی و بیتفاوتی و بیمسؤولیتی و عزلت را پیش گیرند و در درگیریهای اجتماعی که میان غارتگر و غارت شده جریان دارد شرکت نجویند عملا از طبقه غارتگر حمایت کرده و دست او را باز گذاشتهاند ، یک فرهنگ نیز اگر روحش روح بیطرفی و بیتفاوتی باشد ، باید آنرا عملا فرهنگ طبقه استضعافگر دانست . پس نظر به اینکه فرهنگ اسلامی فرهنگ بیتفاوت و بیطرف و یا طرفدار طبقه استضعافگر نیست ، باید آن را فرهنگ طبقه مستضعف بشماریم و خاستگاه ، پیام ، جهتگیری و مخاطبش را همه در حوزه و بر محور این طبقه بدانیم . این بیان سخت اشتباه است . فکر میکنم ریشه اصلی گرایش پارهای روشنفکران مسلمان به مادیت تاریخی دو چیز است : یکی همین که پنداشتهاند اگر بخواهند فرهنگ اسلامی را فرهنگ انقلابی بدانند و یا اگر بخواهند برای اسلام فرهنگی انقلابی دست و پا کنند گزیری از گرایش به مادیت تاریخی نیست . باقی سخنان که مدعی میشوند شناخت قرآنی ما به ما چنین الهام میکند ، بازتاب شناخت ما از قرآن چنان است ، از آیه استضعاف این گونه استنباط کردهایم ، همه بهانه و توجیهی است برای این پیش اندیشه . و همین جاست که سخت از منطق اسلام دور میافتند و منطق پاک و انسانی و فطری و خدایی اسلام را تا حد یک منطق ماتریالیستی تنزل میدهند . این روشنفکران میپندارند یگانه راه انقلابی بودن یک فرهنگ این است که تنها به طبقه محروم و غارت شده تعلق داشته باشد ، از این طبقه برخاسته باشد ، به سوی این طبقه و به سود این طبقه