جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
حلول کرده است - قوانین و سننی مستقل از افراد اجزای خود دارد که باید شناخته شود و ثانیا اجزای جامعه که همان افراد انساناند - برخلاف نظریه ماشینی - استقلال هویت خود را ولو به طور نسبی از دست داده ، حالت ارگانیزه پیدا میکنند ، ولی در عین حال ، استقلال نسبی افراد محفوظ است ، زیرا حیات فردی و فطریات فردی و مکتسبات فرد از طبیعت بکلی در حیات جمعی حل نمیگردد . و در حقیقت ، مطابق این نظریه انسان با دو حیات و دو روح و دو " من " زندگی میکند : حیات و روح و " من " فطری انسانی که مولود حرکات جوهری طبیعت است ، و دیگر حیات و روح و " من " جمعی که مولود زندگی اجتماعی است و در " من " فردی حلول کرده است و علیهذا بر انسان ، هم قوانین روانشناسی حاکم است و هم سنن جامعهشناسی . و مطابق نظریه چهارم تنها یک نوع سنت و قانون بر انسان بما هو انسان حاکم است و آن سنن اجتماعی است و بس . در میان علمای اسلامی شاید اولین فرد که به صراحت از سنن و قوانین حاکم بر جامعه ، مستقل از سنن و قوانین افراد ، یاد کرده است و در نتیجه برای جامعه " شخصیت " و " طبیعت " و " واقعیت " قائل شده است ، " عبدالرحمن بن خلدون تونسی " است که در مقدمه معروفش بر تاریخ ، به تفصیل بحث کرده است . و در میان علما و حکمای جدید ، اولین فرد که در پی کشف سنن حاکم بر جماعات برآمده ، " منتسکیو " ی فرانسوی دانشمند قرن هیجدهم میلادی است . " ریمون آرون " درباره منتسکیو میگوید : " هدف او معقول گردانیدن تاریخ است . او میخواهد معنای داده تاریخی را درک کند . آری ، داده تاریخی به صورت