جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢
آنها بوده ، لاجرم مذهب آنها هم که توجیه کننده وضع آنها بوده استوار میمانده و حکومت میکرده است . و اما مذهب توحید خود به خود نتوانسته به شکل یک تحقق خارجی و عینی در جامعه وارد شود ، مذهب توحید هیچ نقش تاریخی در جامعه ایفا نکرده و نمیتوانسته ایفا کند ، زیرا روبنا بر زیربنا نمیتواند پیشی گیرد . از این رو نهضتهای پیامبران توحیدی نهضتهای محکوم و شکست خورده تاریخ است و نمیتوانسته است جز این باشد . پیامبران مذهب توحید ، مذهب برابری آوردهاند ، اما طولی نکشیده که مذهب شرک در زیر نقاب توحید و تعلیمات پیامبران به حیات خود ادامه داده و با تحریف آن تعلیمات از همان تعلیمات تغذیه کرده و بیش از پیش نیرومند شده و بر آزار طبقه محروم تواناتر شده است . در حقیقت ، پیامبران راستین کوشش کردهاند قاتق نانی برای مردم آورند اما بلای جان مردم شده ، ابزاری شده در دست طبقه مخالف که حلقه طناب را تنگتر و گلوی محرومان و غارتشدگان را بیشتر بفشارند . آنچه پیامبران از طریق تعلیمات خود میخواستهاند . انجام یابد انجام نشده است و آنچه شده است آنها نمیخواستهاند . به تعبیر فقها : " ما قصد لم یقع ، وما وقع لم یقصد " . اینکه مادیون و ضد مذهبها میگویند دین تریاک جامعه است ، تخدیر است ، عامل رکود و توقف است ، توجیهگر مظالم و تبعیضات است ، نگهبان جهل است ، افیون توده هاست ، راست است اما درباره مذهب حاکم و مذهب شرک و مذهب تبعیض که سوار بر تاریخ بوده است ، و دروغ است اما درباره مذهب راستین ، مذهب توحید ، مذهب محکومان و مستضعفان که همواره از صحنه زندگی و