جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
حال نیروی معنوی حاکم آن نیز میباشد ، طبقهای که وسایل تولید مادی را در
اختیار دارد . . . افکار حاکم چیزی نیست جز بیان اندیشوار روابط مادی
حاکم ، یعنی روابط مادی به زبان افکار ، یعنی همان روابطی که این طبقه را
حاکم ساخته است ، افکار حاکمیت او . افرادی که طبقه حاکم را تشکیل
میدهند علاوه بر چیزهای دیگر آگاهی نیز دارند و از این رو فکر نیز میکنند
. تا آنجا که به مثابه طبقه حاکمیت دارند و عصر تاریخی را تعیین میکنند
، خود روشن است که آن را در همه سطوح انجام میدهند ، یعنی علاوه بر
چیزهای دیگر چون اندیشندگان و مولدان افکار ، حکومت میکنند و توزیع
افکار را تنظیم میکنند ، افکارشان افکار حاکم دوران است " [١] .
قطب حاکم و استثمارگر با لذات ارتجاعی ، محافظهکار ، سنتگرا و
گذشتهنگر است و فرهنگش که همان فرهنگ حاکم و تحمیلی است ، فرهنگ
ارتجاعی و سنتگرایی و گذشته نگری است . و اما قطب استثمار شده و به
اسارت رفته با لذات انقلابی و قالب شکن و پیشرو و آیندهنگر است و
فرهنگش که همان فرهنگ محکوم است فرهنگ انقلابی و سنت شکنی و آینده
نگری است . استثمار شدگی شرط لازم انقلابی شدن است ، یعنی تنها این طبقه
است که استعداد انقلابی شدن دارد .
در کتاب تجدیدنظر طلبی از مارکس تا مائو پس از عبارتی که در بالا از
انگلس در مقدمه جنگ کشاورزان آلمان نقل کردیم میگوید :
" یک سال پس از انتشار این مقدمه ( مقدمه کتاب جنگ کشاورزان آلمان
) کنگره سوسیالیستهای آلمانی در " گوئا " در
[١] ایدئولوژی آلمانی ( ترجمه فارسی ) ، ص . ٦١