جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢
خود دارد داوری نمیکنند ، نباید درباره یک چنین دوران آشفتگی از روی
آگاهی که از خویش دارد داوری کرد " [١] .
مارکس میکوشد نقش آگاهی ، اندیشه ، تمایل به " نوآوری " را که
معمولا عامل اساسی تکامل میشمارند ، منتفی سازد . مثلا " سن سیمون " که
در بسیاری از اندیشهها مارکس از او بهره گرفته است درباره نقش غریزه
" نوآوری " در تکامل میگوید :
" جامعهها تابع دو نیروی اخلاقی است که دارای شدت برابر هستند و به
تناوب اثر میبخشند : یکی نیروی عادت ، و دیگری میل به نوآوری . پس از
چند گاهی عادتها لزوما زشت میگردند . . . و در آن هنگام است که نیاز به
چیزهای تازه احساس میشود و این نیاز حالت انقلابی حقیقی را تشکیل میدهد
" [٢] .
و یا " پرودون " استاد دیگر مارکس درباره نقش عقاید و اندیشهها در
تکامل جامعهها میگوید :
" شکلهای سیاسی ملتها مظهر عقاید آنها بوده است . تحرک این شکلها ،
دگرگونی و نابودی آنها ، آزمایشهای شکوهمندی است که ارزش این اندیشهها
را برای ما آشکار میسازد و به تدریج . . . حقیقت مطلق ابدی و
تغییرناپذیر از آنها پدیدار میشود ، لکن میبینیم که تمام نهادهای سیاسی
الزاما و به خاطر اینکه خود را از مرگ نجات بخشند به سوی همطراز ساختن
شرایط اجتماعی میگرایند " [٣] .
[١] تجدیدنظر طلبی از مارکس تا مائو ، ص . ١٥٥ [٢] همان مأخذ ، ص . ١٨١ [٣] همان مأخذ ، ص . ١٩٨