جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤
البته همان طور که یک فرد گاه از مسیر فطرت منحرف میشود و احیانا مسخ میگردد ، جامعه نیز همین طور است . تنوع جامعهها از قبیل تنوع اخلاقی افراد است که به هر حال از کادر نوعیت انسان بیرون نیست . پس جامعهها و تمدنها و فرهنگها و بالاخره روحهای جمعی حاکم بر جامعهها با همه اختلاف شکلها و رنگها بالاخره رنگ نوعیت انسانی دارند و ماهیتی غیرانسانی ندارند . آری ، اگر نظریه چهارم را در ترکیب جامعه بپذیریم و افراد را جز مادههایی پذیرا و ظرفهایی خالی و بیمحتوا ندانیم و بالاخره منکر اصل فطرت بشویم ، میتوانیم فرضیه اختلاف نوعی و ماهوی جامعهها را طرح کنیم ، ولی این نظریه به شکل دورکهایمی به هیچ وجه قابل قبول نیست ، زیرا اولین پرسشی که بدون پاسخ میماند این است که اگر مایههای اولی روح جمعی از فردیت و جنبه طبیعی و زیستی انسانها سرچشمه نمیگیرد ، پس از کجا پدید آمده است ؟ آیا روح جمعی از عدم محض پدید آمده است ؟ آیا اینکه بگوییم تا انسان بوده ، جامعه بوده است کافی است برای توجیه روح جمعی ؟ بعلاوه خود دورکهایم معتقد است که امور اجتماعی ، یعنی اموری که به جامعه تعلق دارد و روح جمعی آنها را آفریده است از قبیل مذهب و اخلاق و هنر و غیره ، در همه جامعهها بوده و هست و خواهد بود و به تعبیر خود او " دوام زمانی " و " انتشار مکانی " دارند و این خود دلیل است که دورکهایم نیز برای روح جمعی ماهیت واحد و نوع واحد قائل است . تعلیمات اسلامی که برای دین مطلقا نوعیت واحد قائل