جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥
در جامعههایی که مالکیت خصوصی وجود ندارد مانند جامعه اشتراکی اولیه و یا جامعههای اشتراکی که در آینده تاریخ تحقق خواهد یافت ، اساسا جامعه یک قطبی است ، و اما در جامعههایی که بر آنها مالکیت خصوصی حکمفرماست لزوما دو قطبی است ، پس جامعه یا یک قطبی است و یا دو قطبی ، شق سوم ندارد . در جامعههای دو قطبی ، انسانها تقسیم میشوند به انسانهای استثمارگر و انسانهای استثمار شده و جز دو اردو و دو گروه حاکم و محکوم گروهی وجود ندارد . سایر شؤون جامعه از فلسفه و اخلاق و مذهب و هنر نیز همین رنگ را پیدا میکند ، یعنی مثلا دوگونه فلسفه و اخلاق و مذهب و غیره بر جامعه حاکم است که هر کدام رنگ طبقه اقتصادی خاص را دارد و اگر فرضا یک فلسفه و یا یک مذهب یا یک اخلاق حاکم باشد ، باز هم رنگ یکی از دو طبقه را دارد که احیانا بر طبقه دیگر تحمیل شده است ، اما فلسفه یا هنر یا مذهب یا اخلاق فوق طبقه اقتصادی و بیرنگ امکان وجود ندارد . نظریه دیگر این است که تک قطبی یا چند قطبی بودن جامعه وابسته به اصل مالکیت نیست ، علل و عوامل فرهنگی و اجتماعی و نژادی و ایدئولوژیکی نیز میتواند منشأ چند قطبی شدن جامعه گردد ، مخصوصا علل فرهنگی و ایدئولوژیکی میتواند نقش اساسی داشته باشد و جامعه را نه به دو قطب که به چند قطب احیانا متضاد تجزیه نماید ، همچنانکه قادر است جامعه را به صورت تک قطبی درآورد بدون آنکه الزاما اصل مالکیت ملغی شده باشد . اکنون ببینیم برداشت قرآن درباره کثرت جامعه چه برداشتی است ؟ آیا کثرت و اختلاف را میپذیرد یا نمیپذیرد ؟ و اگر میپذیرد