جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠
فرومایگانی که نباید آنها را به پیکار خواند ، طبقهای انقلابی ساخت و رژیم کهن را سرنگون ساخت . از نظر مارکس کشاورزان نه تنها قادر نیستند که کشوری را به سوسیالیسم رهبری کنند ، بلکه در انتقال از فئودالیسم به کاپیتالیسم نیز سهمی ندارند ، آن طبقهای که جامعه را از فئودالیسم به کاپیتالیسم منتقل میسازد و در آن لحظه تاریخی خصلت انقلابی دارد بورژو است نه کشاورز . اما مائو با همین طبقه فرومایه با لذات ارتجاعی دو منزل یکی کرد و از فئودالیسم به سوسیالیسم جهید . پس مائو حق دارد با این همه جدا شدن از مارکسیسم ، برای توجیه مائوئیسم مسأله جابجا شدن جهت عمده تضادها را طرح کند و بدون آنکه به روی خود بیاورد چنین بنمایاند که مارکسیسم و ماتریالیسم تاریخی و سوسیالیسم علمی را دارد تفسیر عالمانه میکند . مائو این درس را که " یک مارکسیست عنداللزوم باید عملا از مارکسیسم جدا شود " از سلف معتبر خود لنین آموخت . لنین پیش از مائو در کشور روسیه که در آن وقت هنوز کشوری نیمه صنعتی و نیمه کشاورزی بود انقلاب کرد و برای اولین بار کشوری سوسیالیستی تاسیس کرد . لنین دید عمر او کفاف نمیدهد صبر کند روسیه تزاری به صورت یک کشور تمام صنعتی درآید و کاپیتالیسم و استثمار کارگر به مرحله نهایی خود برسد تا به طور خود به خود با حرکتی دینامیکی و شعوری خودانگیخته انقلاب بشود و دگرگونی کلی صورت گیرد ، دید اگر بخواهد به انتظار بنشیند که دوره حاملگی این زن باردار به نهایت برسد و درد زاییدن عارضش بشود و آنگاه او متصدی کار