جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
چهارماهه را سالم و کامل و بیعیب به دنیا آورد ، نشان داد که برخلاف
ادعای مارکس ، رهبری ، آموزشهای حزبی ، تشکیلات سیاسی ، تئوری انقلابی ،
آگاهیهای اجتماعی یعنی همان چیزهایی که مارکس آنها را از نوع شعور
میخواند نه از نوع وجود ، از نوع روبنا میخواند نه زیربنا و اصالتی برای
آنها قائل نیست ، میتواند مناسبات تولیدی را واژگون سازد و کشور را
صنعتی کند و به این وسیله عملا سوسیالیسم به اصطلاح علمی را نادیده بگیرد .
مائو به نوعی دیگر نیز تئوری مارکسیستی تاریخ را نقض کرد . از نظر
تئوری مارکسیستی ، ولااقل از نظر شخص مارکس ، طبقه کشاورز هر چند شرط
اول و دوم انقلابی شدن را یعنی استثمار شدگی و عدم مالکیت را دارند ، شرط
سوم را که تمرکز و همکاری و تفاهم و آگاهی به نیروی خویشتن باشد ندارند .
لهذا طبقه کشاورز هیچ گاه ابتکار یک انقلاب را نمیتواند بر عهده بگیرد ،
حداکثر این است که احیانا در جامعهای نیمه کشاورزی و نیمه صنعتی ، طبقه
کشاورز دنبالهرو طبقه انقلابی پرولتاریا بشود ، بلکه از نظر مارکس طبقه
کشاورز " فرومایگانی با لذات ارتجاعیاند " و " مطلقا از هرگونه
ابتکار انقلابی بیبهرهاند " [١] . مارکس در نامهای به انگلس درباره
انقلاب لهستان ، نسبت به روستاییان چنین اظهار نظر کرده است : "
روستاییان این فرومایگان ذاتا ارتجاعی را . . . نباید به پیکار خواند "
، [٢] ، اما مائو از همین طبقه با لذات ارتجاعی و از همین
[١] تجدید نظر طلبی . . . ، ص ٣٦٨ نقل از آثار برگزیده ، ص ٢٣٤. [٢] تجدید نظرطلبی . . . ، ص . ٣٤٨