جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٦
نمیدهند . کارل مارکس در مقدمه کتاب سرمایه گفته است :
" کشوری که از لحاظ صنعتی بیش از همه توسعه یافته ، خود نمونهای است
از تصور آینده کشورهایی که در جدول صنعتی پس از وی قراردارد [١] . . . . حتی اگر جامعهای به مرحلهای برسد که مسیر قانون طبیعی حاکم بر حرکت
خویش را کشف کند ، نه قادر به جهیدن از مراحل توسعه طبیعی خود خواهد
بود نه قادر به از بین بردن آنها با صدور فرامین ، اما میتواند دوره
بارداری را کوتاهتر و رنجهای وضع حمل را خفیفتر کند " .
مارکس در قسمت اخیر بیان خود نکتهای را بیان میکند که به آن توجه
نشده و یا کمتر توجه شده است و در حقیقت میخواهد به یک پرسش یا ایراد
" مقدر " پاسخ دهد . ممکن است کسی بگوید توسعه مرحله به مرحله جامعه
به دنبال توسعه منظم و مرحله به مرحله طبیعت تا وقتی جبری و تخلف
ناپذیر است که انسان آن را نشناسد و مسیر قانون طبیعی را کشف نکند ،
اما همینکه انسان آن را شناخت ، تحت سلطه انسان درمیآید و انسان بر آن
حاکم میگردد . لذا میگویند : طبیعت مادام که شناخته نباشد ارباب انسان
است و به هر نسبت که فهمیده شود به صورت خدمتگزار انسان درمیآید . مثلا
یک بیماری از قبیل وبا و غیره تا ناشناخته است و معلوم نیست از چه
پدید
[١] یعنی صنعت و تکنیک و بالتبع روبنای اجتماعی کشورهای صنعتی در یک خط سیر معین و غیرقابل تخلف پیشرفت میکند . مسیر حرکت جامعهها " تک خطی " است . کشورهای پیشرفته کنونی از هر جهت نمونه کشورهایی هستند که هنوز به این مرحله نرسیدهاند . امکان اینکه این کشورها بدون اینکه از مرحله کنونی کشورهای صنعتی بگذرند ، و از راه دیگر ، به سوی تکامل گام بردارند وجود ندارد .