جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢
زمینه شناخت صحیح را فراهم میسازد ، شناخت صرفا انعکاس ساده ماده عینی
در ذهن نیست . پس از انعکاس ماده عینی در ذهن ، وسیله یک سلسله اعمال
ذهنی که ناشی از جوهر غیر مادی روح است ، شناخت میسر میگردد . پس کار
منشأ اندیشه و در همان حال اندیشه منشأ کار است ، کار معیار اندیشه و در
همان حال اندیشه معیار کار است ، و این دور ، دور محال نیست . شرافت
انسان به دانش و ایمان و عزت و کرامت نفس اوست و کار از آن جهت
مایه شرافت است که وسیله تأمین این کرامتها و شرافتهاست . انسان ، هم
سازنده کار است و هم ساخته شده او ، و این امتیاز ، خاص انسان است -
که هیچ موجودی دیگر با او در این جهت شریک نیست - و از نوع خاص
آفرینش الهی او سرچشمه میگیرد [١] . ولی سازندگی انسان نسبت به کار ،
سازندگی ایجادی و ایجابی است ، اما سازندگی کار نسبت به انسان سازندگی
" اعدادی " است ، یعنی انسان واقعا کار خویش را خلق میکند ، اما کار
واقعا انسان را خلق نمیکند ، بلکه کار و ممارست و تکرار عمل زمینه خلق
شدن انسان را از درون فراهم میکند . و همواره آنجا که رابطه متقابل دو
شیء ، از یک طرف " ایجابی " و " ایجادی " است و از طرف دیگر "
اعدادی " و " امکانی " ، تقدم با طرف ایجابی و ایجادی است .
پس انسان که جوهر ذاتش از نوع آگاهی است ( علم حضوری نفس به ذات
خود ) با کار در عین اینکه رابطه متقابل دارد و انسان سازنده و
پدیدآورنده کار است و کار پدیدآورنده انسان ، نظر
[١] در رساله شناخت به تفصیل درباره این مطالب بحث کردهایم .