فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٧٧ - حجاز زادگاه شيعه
پديده ارتداد بود كه در ميان برخى از قبايل رخ داد كه در رأس آنان مسيلمه كذاب، و طليحة بن خويلد، افاك و سجاح فريبكار، دختر حارث، قرار داشتند و گروهى ناآگاه از آنان پيروى كردند و نزديك بود كه از اسلام اثرى باقى نماند و امام در يكى از نامه هاى خود به اين نكته اشاره مى كند و مى فرمايد:
«به خدا سوگند هرگز فكر نمى كردم; و به خاطرم خطور نمى كرد كه عرب بعد از پيامبر، امر امامت و رهبرى را از اهل بيت او بازگيرند (و در جاى ديگر قرار دهند) و باور نمى كردم آنها آن را از من دور سازند! تنها چيزى كه مرا ناراحت كرد اجتماع مردم اطراف فلان... بود كه با او بيعت كردند، در اين حالت دست بر روى دست گذاردم تا اين كه با چشم خود ديدم گروهى از اسلام باز گشته و مى خواهند دين محمد(صلى الله عليه وآله) را نابود سازند.(در اينجا بود) كه ترسيدم اگر اسلام و اهلش را يارى نكنم بايد شاهد نابودى و شكاف در اسلام باشم كه مصيبت آن براى من از رها ساختن خلافت و حكومت بر شما بزرگتر بود چرا كه اين، بهره اى در زندگى زودگذر دنيا است، كه زايل و تمام مى شود. همانطور كه «سراب» تمام مى شود و يا همچون ابرهايى است كه از هم مى پاشند. پس براى چاره جويى به پا خاستم تا باطل از ميان رفت و نابود شد و دين پا برجا ومحكم گرديد».[١]
امام احساس كرد كه حفظ اسلام، و دفع شرارت دشمنان، بسته به آن است كه به طور موقت از مسأله خلافت صرف نظر كند، و به تعبير خود او، افسار آن را بر گردنش بيفكند.
امام به خاطر دور كردن خطر از اسلام، يك ربع قرن، سكوت با شكوهى را
[١] نهج البلاغه، نامه ٦٢.