فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٣١ - دو مسئله مهم در زندگى امام(عليه السلام)
پافشارى نمود كه خلافت را بپذيرد، و مأمون به نفع امام كنار رود، آنگاه كه از پذيرش امام مأيوس شد، مسئله ولايتعهدى را مطرح كرد وامام نيز تحت شرايطى آن را پذيرفت.
اكنون سئوال مى شود كه چرا امام پيشنهاد نخست را نپذيرفت وچرا پيشنهاد دوم را پذيرفت؟
علّت نپذيرفتن پيشنهاد نخست بسيار روشن است،زيرا برفرض اينكه پيشنهاد مأمون، يك پيشنهاد جدى بود، وجنبه امتحانى وآزمونى نداشت، اگر امام با پيشنهاد او موافقت مى كرد، مأمون زندگى او را زير نظر مى گرفت وجاسوسانى بر او مى گمارد واجازه نمى داد يك قدم اصلاحى بردارد، به گواه اينكه او در دوره ولايتعهدى الزامى اجازه نداد كه امام نماز عيد را كه خود مأمون برگزارى آن را به امام پيشنهاد كرده بود، با مردم بگزارد. در اين صورت چگونه امام مى توانست پس از پذيرش خلافت، گامى اصلاحى وتربيتى وعلمى بيدار گرانه بردارد.
اگر امام خلافت را مى پذيرفت، با او همان معامله را انجام مى دادند كه با على انجام دادند وخلافت ظاهرى اورا دركشمكشها وجنگها خلاصه مى كردند. سرانجام مأمون حيله گر وسياست باز با زمينه هاى مختلف، امام را مجبور مى كرد تا خلافت را با ر ديگر به مأمون واگذار كند، آنگاه به مردم چنين وانمود مى كرد كه او خليفه بر حق است، زيرا شخصيت بزرگى مانند امام رضا(عليه السلام) خلافت را به او (يعنى مأمون ) واگذار كرده است، پس خلافت من يك نوع خلافت مشروع است.