فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٤٦ - تأويلهاى ناروا
به وسيله خود پيامبر تعيين شده اند، چنان كه نقيبان بنى اسرائيل به وسيله موسى مشخص شده بودند، چنان كه مى فرمايد:
(وَلَقَدْ أَخَذَ اللهُ مِيثاقَ بَنى اسرائيلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمْ اثْنَى عَشَرَ نَقِيباً).[١]
«خداوند از بنى اسرائيل پيمان گرفت و ما دوازده نقيب(سرپرست) از آنان برانگيختيم».
٣.اين روايات، بقاى دين و عزّت آن را تا روز رستاخيز، به وجود آنان وابسته نموده، چنان كه مُسلِم چنين روايت مى كند: «إنّ هذاالأمر لا ينقضى حتّى يمضى فيهم اثناعشر خليفة» و در روايتى ديگر صريحتر از اين مى گويد:«لا يزال هذا الأمر فى قريش ما بقى من الناس اثنان».
جانشينى از پيامبر در قريش همچنان ادامه خواهد يافت تا آنجا كه در روى زمين دو نفر بمانند.
بنابراين، علائم ياد شده جز با مبناى اماميه كه بر اساس امامت ائمه دوازده گانه است،تطبيق نمى كند، و از طرفى هم، حديث ثقلين آن را تأييد مى كند. نكته مهم اين كه خلافت و امامتى كه براى اين دوازده نفر ثابت مى شود، امامت واقعى است كه به خاطر شايستگى به آنها داده شده است، نه خلافت ظاهرى و قدرت سياسى كه بر اثر قهر و غلبه به دست مى آيد، زيرا خليفه شرعى، امامى است كه رهبرى خود را از خدا گرفته و آن نوعى منصب شرعى است، و اين گونه رهبرى، شايسته فردى است كه از طرف خدا معيّن مى شود، ولى پيروى عملى و
[١] مائده/١٢.