فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٩١ - ٥ آيه منسوخ است!
و ما در اين جا اسامى كسانى را كه حتى در عصر خليفه، به حليّت آن فتوا مى دادند، يادآور مى شويم:
١. اميرمؤمنان على بن ابى طالب(عليه السلام) كه كراراً مى گفت: «لولا أنّ عمر نهى عن المتعة ما زنى إلاّ شقى أو شقية».
«اگر عمر از ازدواج موقت جلوگيرى نكرده بود، هيچ كس، جز مردان و زنان تبهكار، به سراغ زنا نمى رفتند».
٢. عبد الله بن عمر، كه وقتى به او گفتند: پدرت به حرمت متعه فتوا مى داد، تو چرا آن را حلال مى دانى؟ گفت: رسول الله شايسته پيروى است يا پدرم؟
٣. عبدالله بن مسعود، بخارى نقل مى كند: ما با رسول خدا مشغول جهاد بوديم، در حالى كه همسرانمان همراه ما نبودند، به ايشان گفتيم: آيا خودمان را اخته نكنيم؟ پيامبر ما را از اين كار بازداشت، آنگاه اجازه داد با زنى در برابر يك قطعه لباس تا وقت معين ازدواج كنيم. سپس اين آيه را تلاوت كرد:(يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللهُ لَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ).[١]
٤. «عمران بن حصين»، بخارى در صحيح خود نقل مى كند كه او مى گويد: آيه متعه در كتاب الله فرود آمد، ما نيز به آن عمل كرديم، ديگر آيه اى نيامد كه ناسخ آن باشد و رسول خدا نيز از آن نهى نكرد، بلكه مردى رأى خود را بر ما تحميل كرد.[٢]
[١] صحيح بخارى، ج٧، ص ٤، كتاب نكاح ; مائده/٨٧.
[٢] صحيح بخارى، ج٦، ص ٢٧.