فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٥ - آيه چهارم
كناره گيرى كرديد به غار پناه ببريد كه پروردگارتان سايه رحمتش را بر شما مى گستراند و در اين امر، وسايل آسايش شما را فراهم مى سازد».
داستان اصحاب كهف براى قرآنيان معروف و آشناست در حالى كه به جرگه موحدان پيوسته بودند و مدتى در جمع بت پرستان مى زيستند و كسى از ايمان آنان آگاه نبود، ولى تصميم گرفتند كه از آنان جدا شوند و از شهر بيرون بروند. جمله(وإذ اعتزلتموهم) حاكى از آن است كه مدتها با آنان هم زيستى داشته اند و بعداً حساب خود را از آنان جدا كردند. مسلّماً دوران هم زيستى آنان به صورت تقيه بوده، در غير اين صورت كشته مى شدند، به همين سبب وقتى از آنان جدا شدند، ندايى بر ضد آنان به شرح زير سر دادند:
(فَقالُوا ربُّنا ربُّ السَّمواتِ والأرضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إلهاً لَقَدْ قُلنا إذاً شَطَطَاً).[١]
«گفتند پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمين است، هرگز غير از او خدايى را نمى پرستيم; اگر چنين كنيم سخن به گزاف گفته ايم».
قرآن سرگذشت آنان را با تعريف و توصيف بيان مى كند و اين حاكى از آن است كه مورد پذيرش خدا در عهد رسالت بوده است.
تقيه به معناى تظاهر به كفر در مقابل كافر، مورد پذيرش همه فرقه هاى اسلامى است، ولى سخن در جاى ديگر است و آن اين كه، تقيه شيعه در مقابل كافر نيست بلكه در مقابل مسلمان و مؤمن است. آيا بر شيوه دوم از تقيه نيز دليلى هست. اين همان است كه در اين جا مورد بررسى قرار مى گيرد:
[١] كهف/١٤.