فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٤ - ٢ حديث منزلت
آماده حركت گشت ولى پيامبر، على(عليه السلام) را جانشين خود در مدينه قرار داد كه در غياب او فتنه گران، يعنى منافقان، آتش فتنه را روشن نكنند. وقتى على(عليه السلام)اجازه خروج خواست به او اجازه نداد. چشمان على از اشك لبريز شد. پيامبر به او فرمود: «أَما تَرضى أن تَكونَ منّى بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ مُوسى إلاّ أَنّه لا نَبِىّ بَعدى»[١]: آيا راضى نمى شوى كه نسبت به من، همچون هارون باشى نسبت به موسى؟ بااين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود.
استثنا حاكى از آن است كه كليه مناصب هارون از آن على بوده، جز نبوت، چون هارون به نصّ قرآن مانند موسى پيامبر بوده ولى در عين حال، وزير و خليفه او نيز بود.
مُسلِم، محدّث نامدار اهل سنت، در صحيح خود نقل مى كند: معاويه(كه لعن و سبّ على را رواج داده بود) به سعد بن أبى وقاص اعتراض كرد كه چرا ابوتراب را دشنام نمى دهى؟ او در پاسخ گفت: من پيوسته سه فضيلت از فضائل على را به خاطر مى آورم، از اين جهت به او دشنام نمى دهم و آرزو داشتم كه يكى از آنها از آن من بود. آن گاه كه رسول خدا دستور داد على در مدينه بماند، على(عليه السلام) به پيامبر گفت: اى رسول خدا! مرا از همراهى خود بازداشتى و در ميان زنان و كودكان نهادى. پيامبر فرمود: «أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى إلاّ انّه لا نبىّ بعدى».[٢]
[١] صحيح بخارى، ج٥، باب فضل أصحاب پيامبر، باب مناقب على، حديث شماره ٤٧٠٦ و شماره ٤٤١٦.
[٢] صحيح مسلم، ج٦، باب فضائل على، ص ١٢٠، چاپ محمدعلى صبيح.