در سرزمين تبوک(تفسير سوره توبه) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٢ - سرگذشت مسجد ضرار
«آيا آن كس كه شالوده كار خود را بر اساس پرهيزكارى و خوشنودى خداوند گذارده است بهتر است يا آن كه آن را بر لب سيلگاهى كه در حال ريختن است گذارده و با آن در آتش جهنم سقوط مى كند؟ خداوند ستمكار را هدايت نمى كند».
١١٠.(لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِى بَنَوْا ريبةً فى قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَليمٌ حَكيمٌ).
«بنايى كه به وجود آورده اند مايه اضطراب و شك و ترديد قلوبشان است، مگر اين كه دل هاى آنها (به وسيله مرگ) پاره پاره شود. خداوند دانا و حكيم است».
سرگذشت مسجد ضرار
در شبه جزيره عربستان دو منطقه وسيع، مركز اهل كتاب بود: نخست مدينه و اطراف آن، كه يهودان عربستان در آن جا تمركز داشتند; ديگرى نجران، كه مركز نصارا بود. مردى در مدينه به نام ابوعامر اطلاعات جامع و وسيعى درباره كتب عهدين(تورات و انجيل و...) داشت و به تمام معنا پيشواى روحانى و معنوى متنفذى بود و جلسات دينى اهل كتاب را اداره مى نمود و مطالبى از تورات و انجيل براى آنها نقل مى كرد و پيش از بعثت و هجرت پيامبر اسلام، نويد ظهور مى داد و علايم و نشانه هاى پيامبر اسلام را كه در اين دو كتاب آسمانى ذكر شده است براى مردم بازگو مى كرد.
دست تقدير، پيامبر را به مدينه كشانيد و جان بازى هاى بى دريغ اوس و خزرج باعث شد پيامبر در مدينه اقامت گزيند. در اين هنگام نفوذ و قدرت اسلام روز به روز در حال گسترش بود و در اين گيرودار، ابوعامر نيز ايمان آورد و به آيين اسلام گرويد، ولى ديگر آن عزت و عظمت و نفوذ كلمه قبلى را نداشت، به سان يك مرد مسلمان دانشمند از او احترام مى كردند. چيزى نگذشت كه جنگ بدر پيش آمد،