در سرزمين تبوک(تفسير سوره توبه) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٠ - دشمن بى شخصيت
دشمن بى شخصيت
كسى كه به قول و عهد و ميثاق خود پاى بند نباشد،اقد شخصيت اخلاقى است. ثبات و بقاى خود را در گرو دروغ پردازى، پيمان شكنى و كلاهبردارى مى داند و اين خود نشانه زبونى و بيچارگى است كه از رقيب مقابل حساب برده و مى ترسد و براى حفظ موقعيت خود به هر وسيله ممكن متشبث مى شود; با جعل اكاذيب و تحريف حقايق، با زير پا گذاردن هرگونه قول و پيمان، شخصيت موهومى براى خود ساخته و بدين وسيله از گزند و محاسبه رقيب، خود را محفوظ داشته است.
قسمت اخير آيات فوق، حاكى از عدم شخصيت گروه منافق است. آنان در حضور پيامبر با خدا پيمان مى بندند كه هرگاه عطايى نصيب آنها شود; حقوق واجب را بدهند خداى مهربان از روى كرم به آنها تفضل مى فرمايد، ولى به هنگام امتحان، طريق نفاق و دورويى را پيش مى گيرند.
مفسران مى گويند: اين آيات در حق ثعلبه نازل گرديده است كه از پيامبر خواست دعا نمايد تا خدا به او ثروت مرحمت فرمايد. پيامبر فرمود: «قليل تطيق شكره خير من كثير لا تطيق شكره; ثروت كمى كه بتوانى شكرانه آن را به جا آورى بهتر از آن ثروت زيادى است كه نتوانى آن را ادا نمايى». ولى او قول داد كه قيام به وظيفه كرده و حقوق فقرا را رعايت كند. سرانجام پيامبر دعا فرمود، مالى نصيب او گرديد و در تجارت سود فراوانى برد، اداره امور بازرگانى او به قدرى زياد شده كه كم كم مجامع دينى را ترك گفت. بعد وقت آن رسيد كه از طرف حكومت اسلامى، مأموران جمع آورى زكات به اطراف مدينه بروند، زكات اسلامى را جمع كنند. مأموران به سراغ عده اى از آن جمله ثعلبه رفتند. او به جهت داشتن احشام زياد در بيرون مدينه به سر مى برد. او نامه رسول خدا را ديد و از عمل به وظايف اسلامى خوددارى نمود