در سرزمين تبوک(تفسير سوره توبه) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٩ - اعتصاب عليه كارشكنان
نخواهد شد.
عقل و خرد مى گويد بايد از محصول و خرما و تمام درآمد يك سال گذشت و در سايه استقلال سياسى به استقلال اقتصادى نيز رسيد. ولى متأسفانه خرد آنان اين حقيقت را درك نكرد، سود موقت را بر سود دايم مقدم داشتند.
حبّ دنيا چنان دامنگير اينها شد كه براى حركت خود به جبهه، امروز و فردا كردند كه ناگهان خبر مراجعت موفقيت آميز پيامبر در مدينه پيچيد. اين سه نفر از كرده خود آن چنان پشيمان بودند كه حدّ نداشت. براى جبران به استقبال رسول خدا رفتند و سلام عرض كردند و تبريك گفتند، ولى پيامبر اعتنايى نكرد و همه گونه روابط خود را با آنان قطع كنند، زنان آنها حضور پيامبر آمدند و عرض كردند: اى پيامبر خدا، آيا ما نيز در اين باره تكليف و وظيفه اى داريم؟ فرمود: بله، لازم است در خانه هاى آنها بمانيد، امّا با آنان همبستر نشويد.
اعتصاب عمومى در حق سه نفر اعلام گرديد. نخستين مبارزه منفى در اسلام به مرحله اجرا گذارده شد. سياست خردمندانه پيامبر كه جزء لاينفك آيين او بود، نقش عجيبى داشت. تجارت و بازار متخلفان از جهاد راكد ماند، اجناسشان به فروش نرسيد نزديك ترين افراد آنها از سخن گفتن با آنها امتناع كردند و به تعبير قرآن:(ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الأَرْضُ بِما رَحُبَتْ). سرزمين پهناور مدينه برايشان مانند قفس گرديد، روح و روان آنان در فشار سختى قرار گرفت چنان كه مى فرمايد: (وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُم).
اين سه نفر به حكم خرد با كمال فراست فهميدند در محيط اسلامى، زندگى جز با پيوستن به صفوف مسلمانان امكان ندارد، در ميان اكثريت تعداد اقليت ناچيز نمى تواند زندگى كند، شايد منظور از جمله (وَظَنُّوا أَنْ لا مَلْجأَ مِنَ اللّهِ إِلاّ إِلَيْهِ):«دانستند كه پناهگاهى جز خدا نيست» معناى وسيعى دارد كه اين مطلب را نيز