در سرزمين تبوک(تفسير سوره توبه) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٨ - نظر قرآن در «نسىء»
نمى پرستيدند، ولى از آن جا كه پيوسته سخنانشان را در حلال و حرام الهى كوركورانه مى پذيرفتند، از اين جهت مى فرمايد نصارا و يهود، به ربوبيت اين گروه معتقدند; زيرا اين گروه دستگاه تشريع و تحليل و تحريم را، كه از خصايص مقام ربوبى آفريدگار است، به دست گردانندگان كليساها سپرده اند از اين جهت آنها را «رب خود» پنداشته اند. هم چنين جامعه عرب، هنگامى كه در دستگاه تشريع دست بردند و چيزى كه از خصايص آفريدگار جهان است، از آن خود پنداشتند، بدان سبب بر كفر خود، كفر ديگرى افزودند.
ب) (يُضِلُّ بِه الَّذِينَ كَفَرُوا).
«عمل اين گروه وسيله گمراهى گروه ديگرى كه اطلاعات دينى آنها اندك بود، مى گرديد».
و واقعاً تصور مى كردند كه ماه هاى حرام جاى ثابتى ندارد و متصديان كعبه و يا رؤساى قبايل مى توانند آن را هر طورى بخواهند كش بدهند.
ج) (لِيُواطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللّهُ).
«تا با عده ماه هايى كه خدا حرام كرده برابر و مساوى كنند».
يعنى عمل اينها نوعى تردستى و حقه بود; زيرا با خود مى گفتند كه خدا چهار ماه در هر سال حرام كرده است، ما هم سرانجام با تأخير ماه هاى حرام، چهار ماه را شهر حرام مى شماريم و در نتيجه چه فرق مى كند، محرم را شهر حرام بدانيم يا ماه صفر را. قرآن براى ردّ پندار آنها چنين مى فرمايد:(فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللّهُ)، آنان به وسيله تأخير، مرتكب جنايتى مى شدند و آن اين كه، حرام خدا را حلال مى شمردند و با كمال جسارت، احترام قوانين الهى را از بين مى بردند و اين جمله نيز مى رساند كه تحريم اين چهارماه، جنبه مذهبى داشته و خدا، به وسيله پيامبران خود جنگ و ستيز را در اين ماه ها قدغن فرموده بود.