آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٥٨ - در اخبار
چنان سال و اينكه نه درون تنند و نه برون آن، و اينكه نابود شدند از سياق گفتار كه داريم بيرونست و به مكتب اصول و جدل سزد، برخى كه در اين حديث سخن گفته گويد: مقصود از ارواح صاحبان روح باشند، و اين نزديك بباور است.
و جمعى محققان اصول معتقدند كه رواست خدا از تن شهيد و پيغمبر و كسان صالح آدميزاده اجزائى كه زندگى پذير باشند برگيرد و جان را بدانها برگرداند و زنده شود گرچه پيكر خردى باشد، و آن را تا هر جا خواهد بالا برد، زيرا در زنده اندازه پيكر منظور نيست، و ظاهر قرآن گواه درستى آنست آنجا كه خدا فرمايد «و مپندار البته آنان كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه زندهاند- تا فرمايد- و نه اندوه خورند ١٦٩- آل عمران».
و در حديث است كه ارواح شهداء درون پرندههاى سبزى باشند كه ببرگ بهشت آويزند و سپس در قنديلهاى آويزان بعرش آشيانه گيرند، و اين حديث مؤيد اين گفتار است، و بنا بر اين اين پيكرهاى لطيف پس مرگ با هم الفت گيرند چنانچه در دار دنيا همديگر را ميشناختند با هم بياميزند و هم خو شوند و بعكس.
و عايشه در سبب صدور اين حديث روايت كرده كه مخنثى بمدينه آمد و ندانسته مهمان مخنثى شد و گزارش آن به پيغمبر ٦ رسيد و فرمود: «الارواح جنود مجنّده (الحديث) و از آن حضرت روايت شده كه «ارواح لشكرهاى آمادهاند و مانند اسبها بوى يك ديگر را بفهمند، و هر كدام بهم آشنا باشند با هم الفت گيرند و هر كدام ناشناس هم باشند ناآشنا شوند، و اگر مؤمنى در مجلسى درآيد كه صد منافق در آنست و جز يك مؤمن نيست بيايد تا در بر آن مؤمن نشيند، يا چنانچه تعبير كرده.
و از عائشه روايت است كه در مكه زنى بود، نزد زنان قريش مىآمد و آنها را ميخندانيد، و چون بمدينه كوچيد نزد من آمد گفتم: فلانى براى چه آمدى؟
گفت: تا با شما باشم، گفتم: كجا منزل كردى؟ گفت بر فلان زن كه او هم خندهچى بود، رسول خدا ورود كرد و گفتم: يا رسول اللَّه فلانه زن خندهچى آمده، فرمود: