آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧١ - خاتمه
تشخيص داد ابزار را بدنبال آن كشاند خواه در واقع زيانبار باشد يا سودمند، و براى كامجوئى آن را قوه شهويه و دلخواه نامند و اگر قوه شوقيه بدورى از آن صورت خيالى و دفع آن تحريك كرد خوب باشد در واقع بايد قوه غضبيه نام گيرد نيروى كارگرى كه مباشر جنبش آنست كارش آماده كردن ماهيچهها است براى جنبش باينكه آنها را با شل كردن رشتههاى پى بر خلاف جهت مبدأ آنها از هم بازكند تا عضو متحرك گشوده گردد، يعنى درازتر و باريكتر يا آنها را جمع كند بوسيله كشش پيها بعقب تا عضو متحرك كلفتتر و كوتاهتر گردد.
و بدان كه حركات باختيار را چند مقدمه دنبال هم است، دورتر آنها قواى دريافتكننده كه خيال و وهمند در حيوان و در آدمى، و در فلك بپندار فلاسفه خرد در ميان آن دو است و پهلوى آن قوه شوقيه است كه فرمانده نيروهاى جنبش آور و كارگر است، چنانچه وهم فرمانده و رئيس قواى دريابنده و پس از شوقيه و پيش از قوه كارگر قوه ديگريست كه مبدأ عزم و تصميم است و آن را اراده و كراهت خوانند و پس از ترديد در كردن و نكردن تصميم بيك طرف گيرد بواسطه ترجيح يكى از آنها كه نسبت بقدرت فاعل برابرند.
و دليل جدا بودن شوق از ادراك اينست كه بسا ادراك هست و شوق نيست و دليل جدا بودن شوق از تصميم اينست كه بسا شوق هست و اراده نيست، و گفتهاند تصميم و اراده همان شوق اكيد است كه بسا شوق سست باشد و سخت شود و اراده گردد، و عزم كمال شوق است، و اينكه گفتهاند: بسا كمال شوق هست بىاراده مانند زاهد در محرمات شهوتخيز، پذيرفته نيست زيرا شوق عقلى او بترك اقوى است از شوق شهوى او بخلاف، و دليل جدا بودن قوه فاعله از مقدمات ديگر اينست كه بسا آدم مشتاق و عازم بكارى قدرت بر حركت ندارد، و بسا توانا كه شوق ندارد.
شيخ مفيد قده در كتاب «المسائل» گفته: هر حسى تماس حاسه است با محسوس و پيوست با خود آن يا با آنچه بدان پيوست است يا به آنچه از او جدا شود يا بدان چه پيوست با جدا شده از او است، و اگر حس بىپيوست ميشد پرده و تاريكى