آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٩ - باب چهل و پنجم در خواب ديدن پيغمبر
گويد: پس از آن نزد آن حضرت رفتم و بمن فرمود: اى حسن، راستى خواب و بيدارى ما يكى است.
٤- در كافى (ج ٥ ص ٢٣): بسندى از بشير كه بامام ششم ٧ گفتم: من در خواب بشما گفتم: جنگ بهمراه جز امام مفترض الطاعه حرام است مانند مردار و خون و گوشت خوك، و گفتى بمن، آرى، چنين است امام ششم فرمود:
آن چنين است.
٥- در تفسير الفرات: بسندى از حسين بن عمر جعفرى از پدرش كه من هر سال بحج ميرفتم و به علي بن الحسين ٧ گذر ميكردم و باو سلام ميدادم در يكى از سفرهاى حج خود بدو وارد شدم و گفت: رسول خدا ٦ را امشب بخواب ديدم كه دستم را گرفت و ببهشتم برد و حوريهاى بمن تزويج كرد با او دخول كردم و آبستن شد و رسول خدا ٦ بمن فرياد زد اى علي بن الحسين نوزاد را زيد نام كن، و از آن برنخاسته بوديم كه مختار بن أبى عبيده كنيزى كه ٣٠ هزارش خريده بود هديه براى آن حضرت فرستاد، و چون شادى آن حضرت را باو ديديم از مجلس جدا شديم و سال آينده كه بحج رفتم و بآن حضرت گذر كردم تا سلامش دهم، زيد را كه سه ماهه بود بر شانه راست خود آورد و اين آيه را ميخواند. و بدست بزيد اشاره ميكرد «اينست تعبير خواب پيشينم البته پروردگارم آن را درست نمود، ١٠٠- يوسف».
٦- در مجالس صدوق (٣٠٢): بسندى از أبي حمزه ثمالى كه بحج رفتم و نزد امام چهارم ٧ آمدم بمن فرمود: اى أبى حمزه خوابى كه ديدم برايت بازنگويم؟ در خواب ديدم كه ببهشت رفتم و حوريه برايم آوردند كه زيباتر از او را نديده بودم، و در اين ميان كه بر تخت خود پشت داده بودم يكى ميگفت: اى على بن الحسين، مباركت باد زيد، مباركت باد زيد.
ابو حمزه گفت: پس از آن بحج رفتم و نزد على بن الحسين ٧ آمدم و در زدم و برايم گشودند و درآمدم و بناگاه زيد را بر سر دست داشت يا