آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٤ - روايات
بيمار شد گفت شبى خواب ديدم كه يكى ميگفت: لا بخور و لا بنوش كه به شوى، و فرستادم نزد أبى علي خيّاط، و او گفت: من عجبتر از اين را نشنيدم، و خوابها را بايد از روى قرآن و حديث تعبير كرد، بمن مهلت دهيد تا بينديشم، و فردا آمد و گفت: دى بر اين آيه برخوردم «شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية» ديدم لا بر آن چرخيده و آن درخت زيتون است روغن زيت بدو نوشانيد و زيت باو خورانيد گفت چنين كردم و بهبود يافت.
٥٢- از سمرة بن جندب كه رسول خدا ٦ پر بيارانش ميفرمود: آيا كسى از شما خوابى ديده و هر كه خدا خواستى بوى خوابى گفتى، و خودش بامدادانى بما فرمود: امشب در خواب دو كسم آمدند و گفتند: با ما بيا، با آنها رفتم، و مرا بسر زمين مقدس بردند، و رفتيم نزد مردى كه خواب بود و ديگرى با سنگى بالا سرش ايستاده بود و آن سنگ را بسر او ميكوبيد و سرش ميشكافت و سنگ اينجا و آنجا ميغلطيد و آن مرد بدنبالش ميرفت و برنميگشت تا سر آن خوابيده به شده بود چنانچه بود و باز ميكفت دوباره اين كار را با او ميكرد.
گفتم: سبحان اللَّه، اينها كيانند؟ گفتند: بيا و رفتيم تا بمردى رسيديم كه بپشت خوابيده و ديگرى با چنگكى آهنين بر سرش ايستاده و بيك سوى رويش فرومىبرد و دهان و بينى و دو چشمش را به پشتش برميگرداند و بسوى ديگر چهره ميرفت و همين كار را ميكرد و از آن فارغ نشده كه نيم اول چهره بجاى خود بر گشته و درست شده و باز با آن همان كار را ميكند.
گفتم: سبحان اللَّه اينان كيانند؟ بمن گفتند: بيا رفتم و بر سر تنورى رسيديم كه از درونش جنجال و آواز شنيده ميشد، و سر در آن كشيديم و ناگاه در آن مردان و زنان برهنهاى بود، و شرارهاى از فرود آنها بر آنها مىآمد و بر اثر آن شيون ميكردند، بآنها گفتم: اينان كيانند؟ گفتند: بيا.
رفتيم بر سر جوئى سرخ مانند خون، بناگاه در آن مردى شنا ميكرد و بر