آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٦ - مقصد دوم - روح
٣٠- بشر بن معتمر و هشام نوطى گفتند: انسان جسم است و روح بمعنى زندگى و اين دو، كار كنند و از اين رو گفتند آدمى نفس و روح دارد و چون بخوابد نفس بدرآيد و چون بميرد هر دو برآيند، و اينها دلالت دارند كه نفس و روح جزء انسانند.
پايان- اين كه فرمود ٧: «هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخته» يكى از دانشمندان گفته روح يك لطيفه لاهوتى است در كسوت ناسوتى و از ده وجه دلالت بر يگانگى پروردگارى دارد.
١- از اينكه تن را بجنباند و سرپرستى كند بدانيم كه جان را محرّك و سرپرستى بايد.
٢- يگانگى آن دليل يگانگى او است.
٣- جنبانيدن تن دليل نيروى او است.
٤- آگاهى نفس بر هر چه در تن است دليل علم خدا است.
٥- تسلّط و استوارى او بر تن نمونه استوارى خداست بر آفريدهاش.
٦- پيش بودن روح بر تن و ماندنش پس از او دليل بر ازليت و أبديت خداست.
٧- نفهميدن كيفيت نفس دليل فرا نداشتن او است.
٨- ندانستن جايش در تن دليل اينست كه خدا را جايى نيست.
٩- دست نرسيدن بنفس دليل دست نرسيدن بخداست.
١٠- ديدنى نبودن نفس دليل ديدنى نبودن خداست.
مقصد دوم- روح
فلاسفه پندارند در تن چند روح و چند نفس است كه آنها را قوى خوانند.
١- روح طبيعى كه همه اجساد ناميه دارند و جايش كبد است.
٢- روح حيوانى كه همه جانوران دارند و جايش دل است.
٣- روح نفسانى كه فيض نفس ناطقه است يا عقل و در مغز است