آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٠ - مذهب يك نفس جوهريست مادى
و تن بيجانست و همان روح زنده و فعال است و مدرك، و دليلش را با سستى آن در پيش دانستى.
ابن اخشيد گفته: جسمى است پراكنده در همه تن و در آنست آنچه در گفتههاى پيش است.
صوفيه گفتند: جسمى است لطيف در ژست تن و چون جامهايست بر تن، و گويا آنان در كارهايش انديشيدند و در اينكه چون عضوى بريده شود نميرد و آن را چيزى همراه كالبد دانستند و اين هم محض تخمين است ثنويه گفتند دو جوهر آميخته است يكى خير كه نور است و ديگرى شرّ كه ظلمت است، بنا بر اينكه اين دو قديمند و مدبّر، و بطلان مبناى آن را در علم كلام دانستى.
مرقونيه گفتند: تركيب سه جوهر است: نور، ظلمت و سوّمى ميانه آنها كه فاعل او است نه آنها.
صائبه گفتند: حواسّ پنجگانه است چون شعور دارد و آنها مراكز شعورند و اين هم قياسى است مركب از دو موجبه و بىنتيجه و بر آنها لازم آيد كه با فقدان يك حسّ انسان مفقود شود چون كل با فقدان جزء نابود است و حسّ آن را دروغ داند.
گروهى از دهريان گويند: چهار طبع است كه در آميزش مخصوص انسان باشند، يكى از آنها گفته: پنجمى هم با آنها بايد كه نطق و كار و تميز است.
برخى معتقدان بهيولى گفته: جوهريست زنده و گويا و او در اين جوهر چيزيست كه نه تماسى دارد و نه جدائى، او است مدبّر تن.
ملكانيه از ترسايان گفتند مجموع نفس و عقل و كالبد است.
معمّر گفته: يك وجود عينى است انتقال ناپذير بىمحلّ و لا مكان كه اين جهان را سرپرستى كند ادراك نشود و ديده نگردد، گفتند او آدمى را چون مبدأ قديم دانسته و چون از او پرسيدند چگونه تدبيرش ويژه همين تن است نه جز آن هراسيده و گفته مدبّر همه تنها در جهانست، و اين صفت معبود است سبحانه و پنداشته