آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٦ - خاتمه
ما ساريقا بكبد كشيده شود و در رگهاى همه اعضاء كبد بدود كه با همه كبد درآميزد و آنجا دوباره هضم شود، و صورت غذائى را بنهد و بصورت اخلاط درآيد و آن را كيموس نامند و از همان ماساريقا آغاز شود.
هضم سوم در رگها است و آغازش از برآمدن خلط است در شاه رگ قوز كبد و چهارم در خود اعضاء است و آغازش از ترشح خونست از دهانههاى عروق.
و اما نياز به نيروى دفع براى اينست كه هيچ خوراكى همهاش جزء تن خورنده نميشود بلكه فضولى دارد كه جا را تنگ كند و جلو رسيدن غذا را بهمه اعضاء بگيرد و تن را سنگين كند، بلكه تباه شود و تباهى آورد و بايد نيروئى باشد كه اين فضولات را براند، و وجود او در حال تغوط وقى و شاشيدن روشن است و بسا در يك عضو چند شماره از اين نيروها باشد چون معده كه جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه همه را دارد براى خوراك همه تن، و اين نيروها در آنست نيز براى خصوص خوراك.
بدان كه حكماء نيروى صورتگرى را هم از نيروهاى مولّده شمردند، و جمعى آن را نپذيرفتند چون محقق طوسى قده و فخر رازى و غزالى و ديگران.
در مقاصد گفته: مولده نيروئيست كه كارش آماده كردن نيرو است و تيكه تيكه كردن آن به هيئتهاى مناسب براى تن باين روش كه جزئى از خوراك را پس از هضم كامل جدا ميكند تا مايه شخص ديگرى از نوع خورنده يا جنس او گردد و آنگه آن را تيكه تيكه كند به چگونگيهاى مزاج و آنها را درهم آميزد براى هر عضو عضو تن و پس از دگرگونيها بدان صورت و نيرو و عرض آن نوع و جنسى را دهد كه بايد و منظور از جنس استر است كه از اسب و الاغ نژاد دارد، و محققان اين كارها را مستند به سه نيرو دانند چنانچه در باره آدمى و بسيارى از جانداران دانستى.
١- نيروئى كه خون را بدو تخم خايه كشد و در آن كار كند تا منى گردد و از خايه جدا نشود و آن را محصّله نامند.