آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٤ - خاتمه
آن را آماده كند تا استخوان باشد، و برخى را تايى باشد، و برخى را تا رشتهها باشند و جز آن. و اين قوه را «مغيره اولى» خوانند و كارگاهش رحم است تا بكار قوه صورتگر رسد زيرا آن مايه اعضاء را بسازد و اين صورت مخصوص آنها را درست كند.
و نياز باين قوى براى اينست كه ماندن تن بىخوراك نميشود، زيرا تن همانا از جسمتر تركيبپذير است تا شكلپذير و كششبردار باشد، و ناچار بايد گرمى داشته باشد كه اعضاء را بهم بندد و پخته كند و فضولات را تحليل برد، بايدش كه رطوبت تحليل برد، و هواء برونى هم ويرا در آن كمك كند و هم حركات تن و نفس و اگر خوراك بجاى آنچه از تن تحليل مىشود نيايد باندازه مدت تكون او هم نماند تا برسد بزمانى بيشتر، و در خارج چيزى وجود ندارد كه چون بتن آدمى رسد خود بخود جزء انسان شود. ناچار بايد نفس نيروئى داشته باشد كه آنچه بمعده وارد شود آن را بجوهر اعضاء تن برگرداند تا بدل ما يتحلّل گردد و آن نيروى غاذيه است.
و اما در باره مولّده براى اينست كه مرگ ضروريست، و آدمى بندرت بىزايش پديد گردد و بايد نفس را نيروئى باشد كه از مادهاى كه غاذيه بدست مىآورد مايهاى جدا كند براى شخص ديگر، و چون اين ماده بازگرفته كمتر است از اندازهاى كه تن يك آدم ديگريست بنفس قوهاى داده شده كه بدان مايه خرده خرده بيفزايد تا از هر سو بنسبت طبيعى بزرگ شود تا اندازهاى كه سزد و شخص ديگر شود.
غاذيه را چهار نيروى ديگر در خدمت باشند: جاذبه، ماسكه، هاضمه و دافعه اما نياز بجاذبه كه روشن است، زيرا خود خوراك نتواند بهمه اعضاء برسد چه بسا سنگين است و باندامهاى بالا برنيايد و بسا سبك و باندام فرودين نرسد.
وجود نيروى جذب در برخى اعضاء محسوس است زيرا كسى كه وارو باشد و نياز شديد بغذاء دارد خوراك از دهانش بىاراده بمعده كشانده شود بلكه گرچه خواهد آن را در دهان خود نگهدارد، بعلاوه خوراك شيرين در حال قى كردن پس