آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٧ - دنبالهايست گفتار حكما در باره نيروهاى تن آدمى
آن بهره ندارند و باحساس تازه از خارج دريافت تازه دارند و بايگانى براى آنها مفهومى ندارد بخلاف حس مشترك كه دريافت جديد را با آنچه در خيال است ميسنجد.
زيرا چون ما صورتى را در بيدارى يا خواب مشاهده كنيم و از آن بيخبر شويم و بار ديگرش مشاهده كنيم قضاوت كنيم كه اين همانست كه ديده بوديم، و اگر صورتها بايگانى نباشد اين قضاوت ميسّر نگردد چنانچه فراموش شده باشد، و نياز ببايگانيست تا نظم عالم مختل نشود و زيانبار به سودمند مشتبه نگردد براى آنكه دانسته نشود همان ديده شده پيش است، و تا معاملات و جز آنها تباه نشوند.
و دليل بر اينكه قوه خيال جز حس مشترك است دو وجه است:
الف: نيروى پذيرش جز نيروى نگهداريست. بسا نقش پذيرى كه نگهدار نيست مانند آب چون تر است و پذيرا ولى خشكى ندارد كه شرط نگهداريست.
ب: استحضار صور، بيخبرى از آنها بىفراموشى، و فراموشى سه حالتند كه دو قوه جدا را بايند، استحضار وجود صور است در هر دو، بيخبرى حصول صورتست در يكى نه در ديگرى و فراموشى زوال صورتست از هر دو، و بر اين دو دليل بوجهى اعتراض شده كه جواب گفتهاند و در جاى خود ذكر شده.
رازى: دليل آورده كه قوه خيال وجود ندارد، گفته: كسى كه در عالم گرديده و اشخاص بيشمارى ديده، اگر صور همه در روح مغزى فراهم باشند يا در يك جا باشند و لازم شود كه بهم آميزند و ممتاز نباشند و يا هر صورتى جاى جدا دارد و لازم آيد صور بسيار بزرگ در جزئى بسيار خرد بگنجد.
و جواب دادند كه او صور ذهنى را بوجود عينى سنجيده و باطل است زيرا نشدنى نيست و دور از باور هم نيست كه صور بسيار در يك جا وارد شوند و ممتاز هم باشند، و نه دور از باور است نقش صورتهاى بزرگ در جاى خرد از نظر ذهن، و اين سخن در وجودهاى عينى است كه در محل درآيند مانند عرض در