آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٦ - دنبالهايست گفتار حكما در باره نيروهاى تن آدمى
زيرا چون نفس او به بيمارى پردازد تا آنجا كه حواس ظاهره بيكار مانند و متخيله بر او چيره گردد و صورى از خزانه خيال در آن بدهد چنانچه از خارج نقش بندد، و چون فهمى ندارد كه اين نقش از درونست ميان آنها و صور از برون امتياز ندهد، و پندارد آن صور در برابر او وجود دارند.
و بر دليل يكم اعتراض شده كه ممكن است پيوست نقشها در خود باصره باشد براى سرعت حركت ديده شده و جوابش گفتهاند كه اين مكابره است زيرا قطعى است كه با زوال برابرى صورتى در ديده نماند.
و بر دوم اعتراض شده كه از نقش نبودن در باصره لازم نيايد كه در قوه ديگرى نقش باشند كه جسمانى است و رواست كه در خود نفس باشند نبينى كه ما كلى را بر جزئى منطبق سازيم و گوئيم زيد انسانست با قطع باينكه كلى در نفس است و بسا كه حكم نفس ميان آنها براى همين باشد كه هر دو در دو ابزار او وجود دارند و در بر نفس حضور دارند چنانچه تطبيق كلى بر جزئى براى اينست كه كلى در نفس است و جزئى در ابزار نفس.
و بر سوّم اعتراض شده كه از اين مقدمه وجود حس مشترك لازم نيايد نهايت اينكه براى مشاهده صور همان حس ظاهرى در حضور و غياب بس نيست بلكه هر حس ظاهرى حس باطنى هم دارد.
دوم خيال و آن نيروئيست در دنبال تهيگاه نخست مغز بحسب مشهور، و در نزد محققان روحى است كه در تهيگاه نخست ريزد و ابزار حس مشترك است و خيال جز اينكه مشاهده ويژه آنست كه پيش است و خيال از آنكه در پس است و او است كه همه صور محسوسات را بايگانى كند و نمونه بردارد پس از نهان شدن آنها از حواس خاصه و از حس مشترك، و آن بايگانى حس مشترك است چون صور محسوسات پس از زوال از حس مشترك در آن ميمانند، و همانا كه آن بايگانى خصوص حس مشترك است نه حواس ظاهر كه نقشگير نخستند براى آنكه حواس ظاهر از