آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٥ - دنبالهايست گفتار حكما در باره نيروهاى تن آدمى
داشته باشد بعلاوه مزهها بوها و رنگها هم اجناس مختلفه متضادهاند با اين كه قوه مدركه آنها يكى است و اگر اختلاف و تضاد در ملموسات بيشتر و شديدتر است در اين باره اثرى ندارد.
و اما حواس باطنه هم بحكم بررسى پنج باشند.
يكم حس مشترك، و در يونانيش (بنطاسيا) نامند يعنى لوح نفس و آن قوهايست مرتب در تهيگاه يكم از سه تهيگاه پيشين مغز كه همه صور نقش شده در حواس ظاهره را پذيراست و از حواس تحويل ميگيرد و چون حوضى است كه پنج نهر در آن ميريزد و بوجود آن چند دليل آوردند.
الف: ما قطره فروآينده را خط بينيم، و نقطهاى كه بسرعت بچرخد دائره و اين خط و دائره در ديده نقش نبندند زيرا جز آنچه برابر ديده است چيزى در آن نقش نگيرد و آنهم جز قطره و نقطه نباشد پس نقش خط راستا و دائره بايد در قوه ديگرى باشد جز ديده كه وجودهاى پياپى را نقش بردارد و خط نمايد و همان حس مشترك باشد.
ب: ما ميان محسوسات ظاهر قضاوت كنيم گوئيم اين سفيد شيرين است، اين زرد داغ است و هر كدام از حواس ظاهره جز يكى از آنها را درك نكنند پس بايد قوه جامعى باشد كه همه را باهم درك كند تا بتواند ميان آنها قضاوت كند.
ج: بيمار سرسامى كه ذات الجنب دارد چون سخت شود و بر اثر آن حواس ظاهرهاش از كار افتند چيزها بيند كه در خارج نيستند نه اينكه تنها خيال كند بلكه درنده و كسانى بچشم او آيند كه حاضران سالم گرد او آنها را نبينند و اين صور در ديده او نقش ندارند زيرا در آن جز موجودى كه در برابر آنست نقش نبندد، و چون دريافت او مانند ديد موجود در خارج است و فرقى ندارد بايد گفت: اين ديد از حس مشترك است و چون ديد بنقش صورتست در حس مشترك در بيننده فرقى نيست كه اين صورت از خارج آيد چنانچه بيشتر است يا از درون آيد چنانچه در سرسامى است.