آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٤ - دنبالهايست گفتار حكما در باره نيروهاى تن آدمى
هستى، و زيانى جز تباهى و چشيدن گرچه رهنماى خوراك سازگار است كه زندگى نگهدار است ولى ممكن است جاندار بىآن بماند و از حواس ديگر خوراك سازگار و ناساز را تشخيص دهد، و هيچ حسى ديگر نيست كه تشخيص دهد هوا سوزان يا يخبندانست و براى نياز اكيد بدان بكمك اعصاب در همه تن روانست جز آنچه كه بيحسىّ برايش سودمندتر است چون كبد و سپرز و كليه تا اينكه از آنچه بدان برخورند و تند و گزنده است آزار و درد نكشند.
زيرا كبد مولد صفرا و سوداء است و سپرز و كليه ريزشگاه مايهاى گزنده و چون شش كه پيوسته در حركت است و اگر حس داشت از سايش تيكههايش بهم دردناك ميشد، و چون استخوانها كه بنياد تنند و ستون هر جنبش و اگر حس داشتند بفشار و مزاحمت و برخورد درد ميكشيدند پس از اين جمهور معتقدند كه لامسه يك نيرو است كه همه چيز بدان دريافت شود مانند حواس ديگر كه اختلاف دريافتشدهها سبب اختلاف دريافتها نشوند تا دليل اختلاف مبدأ آنها شوند.
و بسيارى از محققان چون شيخ معتقدند كه لامسه نيروهاى چنديست بنا بر آنچه مقرر داشتند كه نيروها بسيارند چون يك قوه بيش از يك اثر ندارد و گفتند:
در اينجا بسيدهشدههائى باشند كه جنسشان مختلف و بلكه ضد باهم باشند، و بايد نيروهاى چندى باشند كه آنها را دريابند و بتضاد آنها قضاوت كنند، و براى هر دو ضد يك قوه ثابت كردند چون حاكم ميان گرمى و سردى، و حاكم ميان ترى و خشكى و حاكم ميان زبرى و نرمى، و حاكم ميان نرمى و سختى و برخى حاكم ميان سنگينى و سبكى را بدانها افزودند، گفتند رواست كه همه اين نيروها يك ابزار داشته باشند بشركت و يا اينكه چند ابزار باشند كه بخش آنها محسوس نيست و از اين رو توهم شده كه نيرو هستند.
و بر اين عقيده اعتراض شده كه آنچه بحس لامسه درك شود همان گرمى و سرديست نه ضديت آنها زيرا آن معنائى است كه عقل يا وهم دريابد و در صورتى كه يك قوه دو ضد را دريابد و دو اثر دارد چرا روا نباشد چند ضد را دريابد و چند اثر