آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٩ - دنبالهايست گفتار حكما در باره نيروهاى تن آدمى
آن اختلاف است و در اينجا دو عقيده را ذكر كنيم.
١- عقيده اصحاب شعاع كه ميگويند از هر جسمى يك مخروط شعاعى برآيد كه سهمى دارد و اگر هر دو سهم دو ديده بر يك جا افتند يك چيز ديده شود و اگر جايشان مختلف شد دو تا ديده شود.
٢- عقيده اصحاب انطباع كه مقدمهاى دارد و آن اينست كه نيروى ديد از آن روح حيوانيست كه بر دو عصب تو خالى روئيده بر مقدم مغزند و بهم برخورند و در برخورد يك تهيگاه دارند و در آنجا مجمع نور است و چون ديده با ديدنى برابر شود صورت ديدنى در دو جليديه نقش بندد و براى ديد همان بس نيست و گر نه هميشه يك چيز دو تا ديده ميشد بلكه بايد از آن صورتى در مجمع النورين نقش بندد تا ديد فراهم شود، و اين روحى كه در مجمع النور است صورت ديدنى را به حس مشترك رساند و آنگه ديد كامل شود و پس از اين مقدمه گوئيم: ديدن يك چيز دو تا چهار سبب دارد.
١- ابزارى كه شبح را از جليديه به برخوردگاه دو عصب ميرساند بهمانجا جابجا مىشود و دو شبح بيكجا نقل نشوند بلكه هر كدام بيك جزو از روح ديد رسند، زيرا دو رشته شبح نفوذى ندارند كه در برخوردگاه دو عصب با هم برخورند و چون هر كدام در جزئى ديگر از روح ديد باشند گويا شبح دو چيزند. و چون جاى شبح در روح ديد جدا است دو تا را در دو جا بيند.
٢- جنبش روح ديد در محل برخورد و موج برداشتن آن براست و چپ تا آنجا كه از مركز نقش معمولى كه در دو سوى دو جليديه است پيش افتد و تموج و پريشانى بخود گيرد و شبح پيش از نقل بمحل تقاطع نقش شود، و از يك چيز دو نمونه نقش گيرد و دو چيز جدا ديده شود چنانچه صورت خورشيد در آب ايستاده و آرام يك بار نقش گيرد و در آب موجدار چند بار.
٣- اگر روح بينا كه در مقدم مغز است پريشان باشد و پيش رود تا مجمع النور و پس كشد تا حسّ مشترك و در اين حال چيزى را بيند شبح آن در يك جزء