آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٨ - دنبالهايست گفتار حكما در باره نيروهاى تن آدمى
صور نمونهاند و اشباح برزخى، مجرّد از طبايع و مواد ولى نورانيند و آن را عالم مثال نامند.
و گفتند صورتها كه در آينه و اجسام زلال ديگر ديده شوند و صورتهاى خيالى و مانند آنها موجوداتى باشند پايدار بخود زيرا اگر صورت بر آينه باشد با اختلاف جاى بيننده مختلف ننمايد و اگر در هوا باشد ديده نشود چون هوا شفاف است و نمىشود آن را و هر چه در آنست ديد، و آن خود چهره نيست كه ديده شود چون پرتو از آينه برگشته بسوى تو چون عقيده اينكه ديد بشعاع است باطل است بادلهاى كه در كتب قوم ذكر شده.
و نميشود كه اين صورتها در قوه بينائى يا قواى ديگر تن موجود باشند بدليلها كه ذكر كردند، پس در نتيجه صورتهاى جسمانى باشند كه در عالم ديگر ميان دو عالم حسّ و عقل محض باشند و عالم مثال نام دارد و بذات خود برپا است و در لا مكان آويزانست و مظاهرى دارد چون صورتهاى ديده شده در آينهها و صور موجوده در خيال، و صوفيه در اثبات اين عالم با آنها موافقند و اشاره بدان گذشت.
قيصرى: در شرح فصوص گفته: بدان كه عالم مثال عالمى است روحانى از جوهرى نورانى مانند بجوهر جسمانى در اينكه بديد آيد و اندازه دارد و بجوهر مجرّد عقلى در اينكه نورانيست و تركيب از ماده ندارد، و جوهر مجرد عقلى نيست ميانه و مرز ميان دو جهان ماده و مجرّد است، و هر چه مرز دو چيز است و ميان آنها است جز خود آنها است بلكه دو سو دارد كه از هر سو بعالمى ماند، بارخدايا جز اينكه گفته شود جسمى است نورى در نهايت لطافت، و مرز ميانه جواهر مجرده لطيفه است و جواهر جسمانى تيره و گرچه برخى اجسام لطيفتر از ديگرانند مانند آسمانها- پايان-.
سوم: ديد يك چيز دو تا چنانچه در چشم چپ است، و در كسى كه گوشه ديده را بكشد، يا انگشت در گوشه ديده فروبرد كه هر چيز را دو بيند، و در علت