آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٤٥ - اخبار وارده در اين باب
نوع ديد آبرومندتر و كممفسدهتر است آن را بيان كرده چه كه ضرورت بدان مرتفع شود، و دلالت بر جواز بىضرورت ندارد و نه بر انطباع صورت در رؤيت، و در باره اين حكم در جاى خودش گفتگو كنيم ان شاء اللَّه تعالى.
٨- در توحيد مفضّل امام صادق ٧ فرمود: اى مفضّل بينديش در كارهائى كه در انسان نهاده شده از خوراك و خواب و جماع و آنچه در آنها تدبير شده، زيرا براى هر كدام محركى در خود آدمى است گرسنگى خوراك ميخواهد كه زندگى و قوام تن بدانست، چرت خواب مىآورد كه آسايش بخش و نيرو پرور است، و شبق جماع خيز است كه مايه ماندن نژاد است، و اگر آدمى براى نياز تن بخوراك دنبال آن ميرفت و در طبع خود محرّكى بدان نداشت بسا براى تنبلى در آن سستى ميكرد تا تنش لاغر و نابود ميشد چنانچه كس نياز بدارو دارد براى بهبودى تن و دفع الوقت ميكند تا تنش تكيده مىشود، و اگر تنها براى طلب فرزند بدنبال جماع ميرفت دور نبود كه در آن سستى كند تا نژاد كم شود و بريده گردد، زيرا بسا كسى كه گرايشى بفرزند ندارد و از آن خوشش نيايد، ببين چگونه براى اين كارها كه قوام و صلاح آدمى بدانها است محركى در خود او است كه او را بدانها ميراند.
بدان كه در آدمى ٤ نيرو است.
١- جاذبه كه غذاپذير است و آن را بمعده درآورد.
٢- ممسكه كه نگهش دارد تا طبع در آن كارى كه بايد بكند.
٣- هاضمه كه آن را ميپزد و جوهرش را ميگيرد و در بدن پخش ميكند.
٤- دافعه كه فضولات آن را بيرون مياندازد، بينديش در تقدير اين نيروها و كارشان و اندازه آنها بهمان برآورد نياز و چه تدبير و حكمتى دارند.
اگر جاذبه نبود آدمى بدنبال خوراك كه قوام تن است نميرفت، و اگر ماسكه نبود خوراك در درون شكم نميماند تا معده هضمش كند و اگر هاضمه نبود پخته نميشد تا جوهرش كه غذاى تن است جدا شود و نياز آن را برآورد، و اگر دافعه نبود