آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٧ - تفسير
اين حقائق اگر بس باشد براى قضاوت در نفى و اثبات آنها نسبت بر يك ديگر علوم بديهى پيدا شوند و اگر نه علومى ديگر از آنها بدست آيد تا دور و تسلسل نشود.
و روشن شد كه سبب نخست پديد شدن فرهنگ در نفوس بشر همين است كه خدا تعالى حواسّ و قواى دريافتگر صور جزئيه را باو داده، ولى بعقيده من نفس پيش از تن باشد و دانش انبوهى دارد كه سزد آنها را همان علوم بديهه دانيم ولى اثرش پديدار نشود تا نيرومند گردد و ترقى كند و خرده خرده در او هويدا شوند و ما بر اين معانى در كتب حكميه خود برهان آورديم.
پس مقصود از اينكه «چيزى نميدانستيد» اينست كه اثرش بر آنها پديدار نبوده، و آنگاه بوسيله حواسّ ظاهره و باطنه علوم ديگر كسب شوند، و معنى «شايد شكر كنيد» اينست كه بكار بريد هر ابزارى را در آنچه برايش آفريده شده و مقصود اين نيست كه ساخت گوش و چشم و دل پس از برآوردن از شكم است.
«و اختلاف زبانتان و رنگتان» رازى گفته: چون بدلائل انفس و آفاق اشارت كرد: اوصاف انفس را باختلاف ميان رنگهاى آدمى ياد آورد، زيرا هيچ كدام بافزونى شمار و خردى حجم، گونه و قامتشان بديگرى نبرد، و دوم اختلاف سخن است كه دو عربى زبان برادر كه بيك زبان سخن گويند از هم شناخته شوند بهمان وضع سخن گفتن تا آنجا كه كسى كه آنها را نبيند گويد: اين آواز فلانيست، و در آن حكمت رسائى است.
زيرا آدمى نياز دارد افراد را بشناسد تا صاحب حق را از ديگرى امتياز دهد و دشمن را از دوست بشناسد تا خود را از دشمن پيش از رسيدن او نگهدارد و به پيشواز دوست برود، و اين امتياز گاهى بچشم است كه از اختلاف صور باشد و گاهى بگوش كه از اختلاف آوازها بود، اما بسيدن و بوئيدن و چشيدن سودى براى شناخت دشمن و دوست ندارند و امتيازى بدانها نباشد، و برخى مردم گفتند: