آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٠ - خاتمه تعبير بعضى از خوابها
ديدنش بد است ولى از مرد صالح كناره كردن از بدى تعبير شود، ابن سيرين گويد اگر خواب بيند در منبر سخنرانى ميكند بشاهى ميرسد ولى اگر نااهل است بدار ميرود، مردى از ابن سيرين خواب اذان را پرسيد، گفت بحج ميروى و ديگرى از او همين را پرسيد گفت دستت بدزدى قطع شود، گفت اولى چهره خوبى داشت و خوابش را از «اذان بگو تا مردم بحج آيند ٢٧- الحج» تعبير كردم، و دومى را خواستم نيامد و از روى «پس جار زد جارچى ايا كاروان شما دزديد، ٧٠- يوسف» تعبير كردم.
و گاهى خواب بيند و خود آن را دريابد از اينكه حكمفرما شده يا حجّ رفته يا آمدن مسافر يا خوبى يا بدى، و پيغمبر ٦ در عام الفتح خواب ديد و همان واقع شد: خدا فرمود «البته خدا خواب رسولش را درست درآورد، ٢٧- الحج» و در روايتى است كه خزيمه خواب ديد روى پيشانى پيغمبر ٦ سجده كرد، و بآن حضرت گزارش داد، و او خوابيد و گفت خوابت درست است و بر پيشانى او سجده كرد، و گاهى براى خود چيزى در خواب بيند و از آن فرزند يا خويش يا همنام او درآيد، پيغمبر خواب ديد أبى جهل پيرو او شده و بپسرش عكرمه تعبير شد، و چون مسلمان شد فرمود: او همين است، و فرمانروائى مكه را براى اسيد بن عاص خواب ديد و از آن پسرش عتاب شد كه پيغمبرش فرماندار مكه كرد:
در بخارى بسندى از قيس بن عباد روايت كرده كه من در مسجد مدينه ميان جمعى كه برخى اصحاب پيغمبر ٦ در آنها بودند نشسته بودم، مردى با چهره خداپرستى وارد شد و يكى گفت: اين از أهل بهشت است، و دو ركعت نماز سبك خواند و بيرون رفت و من بدنبالش رفتم و باو گفتم: چون بمسجد درآمدى گفتند:
اين از أهل بهشت است، گفت بخدا كسى را نرسد كه ندانسته گويد و من بتو باز گويم براى چه؟ من در عهد پيغمبر ٦ خوابى ديدم كه بآن حضرت گزارش دادم گويا در بستانى هستم پهنائى و سبزيش را گفت، در ميان آن ستونى است از آهن بنش در زمين