آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٩٦ - فرع دوم غيبگوئى
سو بين باشد، و مشاعر فرودين او را از مدارك عاليه بازندارد، و متخيله بتواند حس مشترك را از مشاهده ظاهر رها كند و بمشاهده آنچه در درونست بكشاند دور نيست همان حالت رؤيا بدو دست دهد كه بسا وحى صريح است و نياز بتأويل ندارد و بسا مبهم است و نياز بدان دارد، و بسا مانند خوابهاى پرتوپلا باشد اگر دستخوش خيال گردد و پريشان شود، و اگر چنين نباشد چند وجه دارد.
١- خيال را بوسيله امر محسوسى دچار هراس و سرگردانى كند چنانچه برخى پيشگويان كودكى يا زنى را كه دچار ضعف مداراند واسطه سازند و با چيزهاى زرق و برقى يا آلوده بسياهى هراسناك يا خيرهكننده بواسطه لرزش يا براقى سر گرم كنند تا از زبان آنها غيب بشنوند و مانند اينكه برخى صوفيان و كاهنان برقص و كف زدن و شادى پردازند براى اختلال حواسّ و بسا بورد و دعاى نامفهوم كه الفاظ هراسآور دارد توسل جويند براى بزبان آوردن ديگرى.
٢- بواسطه غش و بلاهت و كودنى حواس ظاهره بىاثر گردند و گاهى هر دو سبب فراهم شوند ناتوانى بيش از حد حواسّ و تقويت نفس بطرب سازى و جز آن مانند بسيارى از مرتاضان رنج كش و اين خوبست، و آنچه كاهنان و مسحشدهگان كنند نقصان و گمراهى و بيكار كردن نيروها است از آنچه برايش آفريده شدند، و اما فضلاء رياضت و علمشان مرموز و مكتوبست از نامحرمان.
كراچكى- ره- در كتاب كنز الفوائد گفته: استاد ما شيخ مفيد در برخى كتبش گفته: سخن در باره رؤيا و خوابها كميابست، و انديشمندان پر بدان بىاعتنا، و اين گرفتارى بزرگى است، و گفتار درست در باره آن اصلى است جليل و رؤيا چهار علت دارد.
١- چيزى را پر در خاطر آوردن و با خود گفتن تا در نفس نقش گيرد و خواب آن را در خيال مجسّم سازد و اين اعتبار دارد.
٢- بر اثر غلبه چهار طبع بر يك ديگر مزاج پريشان شود و در خيال آيد آنچه با طبع غالب سازگار است از خوردنى و نوشيدنى و ديدنى و پوشيدنى و شادى