آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٩١ - فرع دوم غيبگوئى
چسبانديد بگفته خود شما هم بچسبد براى آنكه اگر روا باشد آدمى صورى بيند و با آنها سخن گويد و آواز آنها را بشنود و شكلشان را بنگرد و با اين همه وجود خارجى نداشته باشند، رواست همه اينها را هم كه ما بينيم از شكل مردم و كوهها و درياها و آنچه شنويم از غرش آسمان در خارج نباشند و صرف خيال و صورتبندى در حسّ مشترك باشند و معلوم است كه گفتن آن هم سفسطه است.
بلكه گوئيم اين در ناباورى و نادانى اندرى از نخست شديدتر است زيرا بنا بگفته ما ميدانيم هر آنچه ديديم درست است و هست جز اينكه بر ما لازم شود تجويز موجوداتى در نزد ما كه نبينيم آنها را و اين مايه ترديد در وجود آنچه ديديم و شنيديم نباشد اما بگفته آنها لازم آيد ترديد در وجود هر صورتى بينيم و هر آوازى شنويم و اين نادان اندرى كامل و سفسطه تمام است و ثابت شد قول شما در نهايت فساد است.
اگر گويند حصول حالت حس ناموجود احوال ويژهايست چون كمال نفس و قوّت عقل كه در انبياء است و اولياء، و چون كسى آن احوال را ندارد و آدمى معمولى است اين احوال را ندارد و قطع بوجود خارجى اين چيزها دارد جواب گوئيم بروشى كه شما گفتيد روشن است كه ناشدنى نيست حس صورتى كه اصلا وجود ندارند و چون اين رواست بايد دليل آوريم بر اينكه اسباب حصول آن منحصر است در چنين و چنان با برهان يقينى و باز ثابت كنيم كه اين اسباب خاصه همه وجود ندارند با برهان يقينى و باز برهان آريم كه ممكن در بقاء بىنياز از علت نيست، زيرا اگر چنين نباشد ممكن است سبب حالت برود و خودش بماند و آنگه با اقامه برهان قاطع بدين مقدّمات جزم ما بوجود محسوسات در خارج وابسته شود باين مقدمات نظريه مشكل و آنچه وابسته بمقدمه نظريست خودش اولى است كه نظرى باشد و كليه علومى كه مقدمات محسوسه دارند باطل ميشوند، و روشن شد گفته شما باطل است و مايه سفسطه است.