آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦١ - روايات
وضوء ساخت و نماز كرد و چرتى زد و بيدار شد و گفت، در خواب ديدم گويا مردانى از آسمان فرود آمدند و پرچمهاى سفيد داشتند، و شمشيرها آويخته كه همه سپيد و تابان بودند، و در گرد اين زمين خطى كشيدند، سپس ديدم گويا اين نخلها شاخه بر زمين زنند و پريشانند با خونى تازه و گويا ديدم حسين پاره تن و مغزم در آن خون غرق است و دادرس طلبد و كسى بدادش نرسد، و گويا مردان سپيدى از آسمان فروآمدند و گويند با فرياد بلند، شكيبا باشيد اى خاندان رسول كه بدست بدترين مردم كشته شويد، و اين بهشت است اى أبا عبد اللَّه كه شيفته تو است.
و آنگه مرا تسليت دادند و ميگفتند، اى ابو الحسن مژده گير، خدا روز قيامت چشمت را بدو روشن سازد و آنگاه بيدار شدم و سوگند بدان كه جان علي بدست او است البته صادق مصدّق أبو القاسم ٦ مرا آگاه كرد كه آنجا را در مسافرتم بسوى شورشيان بر ما بينم و اين زمين كرب و بلاء است كه حسين و ١٧ تن از فرزندان من و فاطمه در آن دفن شوند (و حديث مختصر شده).
٢٧- المكارم: روايت است كه امام چهارم ميفرمود: من يك سال دنبال هر نماز دعا ميكردم خدا اسم اعظم بمن آموزد، و يك روز نماز بامداد را خواندم و نشسته خوابم برد و مردى را در برابر خود ايستاده ديدم كه بمن ميگفت: تو از خدا خواستى اسم اعظمت بياموزد؟ گفتم: آرى، گفت: بگو: اللهم انّى أسألك باسمك اللَّه اللَّه اللَّه اللَّه الذى لا اله الّا هو ربّ العرش العظيم، فرمود بخدا براى هيچ چيز با آن دعا نكردم جز اينكه كاميابيش را ديدم (٤٠٨).
مىگويم: خواب عبد المطّلب در بشارت بوجود پيغمبر گذشت او خواب ديد درختى در پشتش روئيد كه بآسمان رسيد و شاخههاش بشرق و غرب زد و از آن نورى برآمد بزرگتر از نور خورشيد، و عرب و عجم در برابرش ساجدند و هر روز بزرگى و روشنيش فزوده گردد، و گروهى از قريش ميخواهند آن را ببرند و چون بدان نزديك شوند، جوانى زيباتر مردم آنها را بگيرد و پشتشان را بشكند و چشمشان را بكند.