آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥٥ - روايات
همسرت بفهمد و جامه نو تو را بر تنت پاره پاره كند زيرا پوست جامه مغز است، ابن مسلم گفت: بخدا ميان تعبير آن حضرت و درست در آمدنش نگذشت مگر بامداد جمعه و در چاشت روز جمعه كه من نشسته بودم بر در خانه كنيزكى بر من گذر كرد و بغلامم گفتم او را برگرداند و بخانهاش بردم و متعهاش كردم و همسرم بو برد بمن و او، و درون اتاق ما آمد، و كنيزك پيشى گرفت و از در گريخت و من تنها ماندم و رختهاى نوى كه در عيدها ميپوشيدم بر تنم تيكه تيكه كرد.
و موسى زوار عطار نزد امام ششم ٧ آمد و گفت: يا ابن رسول اللَّه خوابى ديدم كه مرا بهراس انداخته و در خواب ديدم دامادم كه مرده مرا در آغوش گرفته و ميترسم مرگم نزديك باشد فرمود: اى موسى مرگ را در هر بام و شام منتظر باش ولى همآغوشى مردهها با زنده عمر آنها را درازتر كند، نام دامادت چه بوده؟
گفتم: حسين، فرمود: خوابت دلالت دارد كه زنده مانى و بزيارت امام حسين روى ٧ زيرا هر كه با هم نام حسين ٧ هم آغوش شود او را زيارت كند ان شاء اللَّه تعالى.
و اسماعيل بن عبد اللّه قرشى گفت: مردى نزد امام ششم ٧ آمد و گفت يا ابن رسول اللَّه در خواب ديدم كه از شهر كوفه بيرون شدم بجائى كه آن را ميشناسم گويا پيرى (نمونهاى) از چوب يا مردى تراشيده از چوب بر اسبى چوبين شمشيرش را نشان ميداد و منش ميديدم هول شده و ترسان، فرمود: تو ميخواهى روزى مردى را ببرى دزدانه و از خدائى كه تو را آفريده و تو را ميميراند بترس آن مرد گفت: گواهم كه تو دانشى دارى كه از معدنش برآورده شده، يا ابن رسول اللَّه من آنچه را تعبير كردى برايت شرح بدهم.
راستى مردى از همسايههايم نزد من آمد و كالايش را بمن عرضه نمود و من قصد كردم آن را ببهاى بسيار كم بدستآورم چون ديدم خريدارى جز من ندارد، امام ٧ فرمود اين رفيقت دوست ما است و بيزار از دشمن ما؟ گفتم: آرى يا ابن رسول اللَّه، مرديست كه بصيرت خوبى دارد و دين محكمى و من بدرگاه خدا