آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥٣ - روايات
آنها تك است «راستى خدا كه نزد او است علم ساعت، و فروآورد باران را، و ميداند آنچه را در ارحام است، و نداند كسى كه فردا چه كند، و نداند كسى بچه سر زمينى بميرد، راستى خدا پر دانا و آگاه است (٣٥- لقمان).
بيان: طبرسى- ره- (ج ٨ ص ٣٢٤) مجمع گفته: در حديث است كه كليد غيب پنج است كه جز خدا آن را نداند، و اين آيه را خواند، و از ائمه هدى روايت است كه اين پنج را بتفصيل و تحقيق جز خدا نداند.
گويم: اين منافات ندارد كه آنها بر سبيل معجزه از اينها خبر دادند زيرا بوحى خدا بوده، و گويا خبر ندادن در مورد اين حديث براى نرسيدن خبر از خدا بوده بوى براى مصلحتى، و گفتار در باره آن در كتاب امامت گذشت.
١٠- در كافى (٢١٩- روضه): بسندى كه مردى نزد امام ششم درآمد و گفت: در خواب ديدم خورشيد بسرم برآمده نه تنم، فرمود: تو بامرى با ارزش و نورى تابان و دينى فراوان رسى، و اگر همهات را فرا گرفته بود، در آن فرو ميرفتى، ولى همان سرت را فرا گرفته نخواندى «چون ديد خورشيد را تابان گفت:
اين پروردگار من است، ٧٨- الانعام» و چون غروب كرد ابراهيم از آن بيزارى جست، گويد: گفتم: قربانت آنها گويند: خورشيد خليفه پادشاه است فرمود:
ندانمت كه بخلافت برسى، در پدران و نياكانت هم شاه نبوده، و كدام خلافت و شاهى بالاتر از دينند و روشنى دل كه بدان اميد بهشت دارى، راستى آنها اشتباه ميكنند گفتم راست گفتى قربانت.
بيان: بسا كه گواه آوردن ابراهيم براى اينست كه او پس از ديدن خورشيد و اختلاف حالش هدايت شد، يا رهبرى كرد قومش را بيگانهپرستى پس برآمدن خورشيد بر سرت نشانه رهيابى تو است بدين درست، يا مقصود اينست كه چون خورشيد در عالم محسوسات تابندهترين نور است تا آنجا كه ابراهيم براى هم نفسى با قومش و اتمام حجت بر آنها گفت: «اين پروردگار من است» براى غلبه نور و ظهورش و آن را ببزرگى وصف كرد و پس از آن براى دگرگونى احوالش از آن بيزارى جست