آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٤ - حقيقت نفس چيست
مبدأ مستقل جوهر نيست، بلكه اينها همه اوصاف يك جوهرند و يك كار آن مانع از كار ديگرش مىشود.
ب: حقيقت جاندار جسم با نفسى است كه حس و حركت ارادى دارد، و حركت ارادى نشود جز بداعى و داعى جز شعور بخوبى نيست كه بدان رو كند يا ببدى تا از آن رو گرداند و بدفعش پردازد، و بايد متحرك ارادى همان مدرك خوب و بد و لذتياب و آزاركش و سودگير و زيانمند باشد، و بدان چه گفتيم ثابت شد كه نفس آدمى يكى است، و ثابت شد كه هم او است بينا و شنوا، بويا، چشنده بسنده، خيالگر، انديشمند، يادآور، خواهشكن و خشمگير و همه اين ادراكات و كارهاى اختيارى از آن او است.
سپس گفته: بيان مقدمه دوم كه چون نفس يكى است نميشود خود تن يا جزئى از آن باشد براى اينست كه نميشود همه تن باشد زيرا ميدانيم نيروى ديد در همه تن نيست و نه شنودن و نه خيال و تذكر و انديشه، و اين بديهى است و پيشتر از هر بديهى.
و اما اينكه نفس يك جزء تن نيست براى اينكه بطور بديهه ميدانيم در تن يك جزء مخصوص نيست كه ديد و شنيد و فكر و ذكر همه را دارا باشد، و بخوبى درك كنيم كه ديد تنها از چشم است و شنيدن از گوش و آواز از ناى و همچنين ادراكات و كارهاى ديگر، و ميدانيم جزئى از تن همه اينها را ندارد، پس ثابت شد كه نفس آدمى يكى است كه همه اين ادراكها و كارها را دارد و نه همه تن و نه جزئى از آن آنها را ندارند، پس يقين شود كه نفس جز تن و اجزاء تن باشد.
و اين برهان را تقرير ديگر آريم گوئيم قطع داريم كه چيزى را بينيم و شناسيم و بخواهيم و نيز دنبالش حركت كنيم و بايد بدانيم كه آنكه ديده همانست كه شناخته و وى همانست كه خواسته و آنكه خواسته همانست كه بدنبالش رفته و دانسته شود كه بيننده آن چيز و شناسا و خواستار و دنباله رو آن يكى است