آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣ - حقيقت نفس چيست
بيشتر فيلسوفان الهى معتقد ببقاء نفسند با معاد روحانى و ثواب و عقاب روحانى و جمعى از دانشمندان اسلام هم چون شيخ أبو القاسم راغب اصفهانى، و غزالى، و معمر بن عباد سلمى از قدماء معتزله، و شيخ مفيد شيعه، و جمعى از كراميه بدان معتقدند.
و بدان كه معتقدان با ثبات نفس دو دستهاند: يكم، محققان كه گويند:
آدمى گوهر مخصوصى است و اين تن ابزار او است، و بر اين فرض آدمى در درون اين جهان نيست و از آن هم بيرون نيست، نه پيوسته است بجهان و نه جدا است از آن ولى وابسته بتن است براى تدبير و تصرّف چون خداى جهان كه وابستگى او بجهان جز براى تدبير و تصرف نيست.
دوم گويند نفس چون بتن پيوست با آن يكى شده و عين همدگرند، و تا با همند آدميند و چون مرگ رسد يگانگى برود و نفس تنها بماند و تن نابود گردد اين جمله عقائد مردم است در باره آدمى، ثابت بن قرّه بنفس معتقد بود و ميگفت پيوسته است باجسام آسمانى نورانى لطيف بر كنار از كون و فساد و تلاشي، و آن اجسام در تن روانند و درون آنند ولى نديدم كسى گفته باشد آدمى جسمى است در برون تن باشد.
گويم: سپس دليلهاى عقلى دنباله دارى آورده براى اثبات نفس و جدائيش از تن.
١- چون نفس يكى است بايد جز تن و اجزاء آن باشد، براى يكتا بودن نفس يك بار ببديهى بودنش دست زده و بار ديگر از چند راه دليل آورده.
الف: اگر دو جوهر مستقل فرض كنيم در كار خود هم بايد مستقلّ باشند و نميشود كار يكى مانع از كار ديگرى باشد ميگوئيم اگر محلّ ادراك و انديشه يك جوهر باشد و محل خشم جوهر ديگر و محلّ شهوت جوهر سوم، بايد آدمى در يك وقت هم انديشه كند و هم خشم گيرد و هم شهوت و لذت داشته باشد و اين نشدنيست زيرا آدم خشمگين شهوت ندارد و بر عكس، و از اينجا دانستيم سه