آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢١ - بخش يكم نطق
بخش سوم نوشتن است، و البته آن كار دشواريست و با اين حال پيرو گفتار است، زيرا اگر بخواهيم براى هر معنا نقشى بسازيم نياز بنقشهاى نامتناهى داريم و آن نشدنى است، و از اين رو تدبير لطيفى كردند و نقش نوشتن را در برابر حروف گفتار آوردند از بسيط و مركب و از اين راه نوشتن آسان شده است ولى فرع گفتن شده و خامه بجاى زبان آمده ولى در آن سود بزرگى است زيرا خرد يك آدمى نميتواند علوم بسيار را استنباط كند و چون يكى مقدارى دانش فهميد و آن را نوشت آدمى ديگر آيد بر نوشته او آگاه شود و باستنباط او بيفزايد و بكمك نوشتن دانش بسيارى پديد آيد، و از اين جهت فرمود ٧: دانش را با نوشتن بند نهيد، و اين شرح حقيقت نطق و اشاره و نوشتن است.
٢- از آنچه بدينجا وابسته است قول مشهور است در تعريف آدمى كه حيوان ناطق است (جاندارى گويا) برخى گفتند اين تعريف درست نيست چون برخى حيوانات ديگر گويايند و بسا آدمى كه گنگ است و جواب دادند كه منظور نطق عقلى است و تفسيرى از نطق عقلى نشده.
ما گوئيم حيوان دو نوع است يكى آنكه چون چيزى بفهمد نتواند بديگرى بفهماند گرچه حال خودش باشد مانند بهائم و جز آن، ولى آدمى چون در خود حال خاصى دريابد ميتواند بديگرى آن را بفهماند و ناطقى كه جزء تعريف آدمى است اين معنا است نه گفتار زبان آرى گفتار بزبان كاملترين راه فهماندنست بديگران و از اين رو آن را نمونه آن قدرت عقلى ساختند و با اين تقرير آن اعتراض وارد نيست و اللَّه اعلم بالصّواب.
٣- براى اين الفاظ و كلمهها نامهاى چنديست.
الف- لفظ و در آن دو توجيه است يكم اينكه اين كلمهها زائيده بيرون انداختن هواء است از ناى و لفظ بمعنى پرت كردنست دوم معانى در دل گوينده است و بوسيله كلمات به بيرون پرت ميشوند.
ب- كلام كه بمعنى زخم زدنست و وجهش اينست كه كلمات اثر بخشند در