آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١١ - حقيقت نفس چيست
و نتيجه اينكه حقيقت آدمى ناديدنيست و اين برهان قطعى است.
سپس در باره عقائد آنان كه آدمى را جسمى درون تن دانند گفته: بدان كه هر جسمى در جهان سفلى است يا يكى از چهار عنصر است يا بواسطه مزاج از آنها پديد شده، و نميشود درون تن آدمى يك عنصر بسيط باشد و بايد ممزوج از چهار عنصر باشد و گوئيم آنچه مايه زمينى بر آن غالب است اجزاء سخت درهمند چون استخوان، پى، رشته، پيه، گوشت و پوست، و هيچ خردمندى كه آدمى را جز تن او داند نگفته كه يكى از اين اعضاء است، براى آنكه اين اعضاء تيره و سنگين و تاريكند و خردمند آن را از اين اعضاء نداند.
و اما اجزاء آبى تن اخلاط اربعهاند، و در هيچ يك زمينه نيست كه آدمى باشد جز خون كه در اين برخى آن را روح آدمى دانسته بدليل اينكه چون از تن در آيد مرگ بايد و اما جسمى كه هوائى و آتشى است، ارواح درونى بشرند كه دو نوعند يكى هواى آميخته بحرارت غريزيه كه بريزد در دل يا در مغز كه گفتند روح آدمى همانست و در اينجا اختلاف دارند.
برخى گويند: آدمى روح است در دل، و برخى گويند جزئى است جدا نشدنى در مغز، و برخى گويند روح اجزاء آتشين آميخته با اين ارواح دل و مغز است و آنها را حرارت غريزيّه نامند كه همان حقيقت آدمى است.
و برخى گفتهاند: آدمى روحى است جسمانى نورانى آسمانى كه گوهر لطيفى دارد بمنش تابش خورشيد، و پذيراى از همگسيختگى و دگرگونى نگردد، و چون بدن پديد شد و آمادگى كامل يافت كه مقصود از «سوّيته» است اين اجسام شريفه آسمانى خدا داده در درون اعضاء تن نفوذ كنند چون آتش در درون زغال، يا روغن درون كنجد، يا گلاب در گل، و نفوذ اينها در جواهر مقصود قول خدا است «و دميدم در او از روحم، ٢٩- الحجر».
تا تن درست بماند و پذيراى اين اجسام شريفه است زنده است، و چون