صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٩ - لزوم حفظ رمز پيروزى
كه آن مردك بود، الآن احتياج ما بيشتر است. الآن ما به اجتماعات بيشتر احتياج داريم. حربه دست شماست، اگر بتوانيد نگهش داريد، شما همه چيز داريد، اگر بتوانيد نگه داريد. شما قدرت ايمان داريد، بايد نگهش داريد. شما يك ملت رنج ديده بوديد كه از وقتى چشمتان را باز كرديد و هوشتان بوده است هى سازمان امنيت به گوشتان خورده، هى در سازمان امنيت چه شده، هى دلتان لرزيده براى اينكه سازمان امنيت مبادا چه بكند، پاسبان مبادا چه بكند. شما با اين تنفرى كه پيدا كرديد از اين رژيم و با آن توجهى كه پيدا كرديد به اسلام، پيروز شديد.
اين وحدت كلمه را حفظش كنيد و اين ايمان را، اين ايمان را كه جوانهاى عزيز ما، بسيار عزيز ما مىآيند استدعا مىكنند كه دعا كنيد ما شهيد بشويم. اين جوان سى ساله، بيست ساله، بيست و پنج ساله، كمتر هجده ساله، مىآيد مىگويد كه دعا كنيد من شهيد بشوم. اين احساس، اين تحولى كه در جامعه ما پيدا شد، اينها رمز پيروزى ما بود، اين را نگهش داريد. اين روحيه، اين روحيه بزرگ، اين روحيه الهى- غيبى، اين را حفظش كنيد و از تفرقات، از اين افتراقها، پرهيز كنيد. من همه را دارم مىگويم، من خطابم به هر جا [ست كه] برسد صدايم. معنا ندارد امروز در يك مملكتى كه فتحش نيمه كاره است، احزاب مختلف بگذارند استقرار پيدا بكند، بعد هر كارى مىخواهند بكنند. بگذارند ما درست مستقر بشويم، اقتصادمان درست بشود، زراعتمان درست بشود، لا اقل دستمان دراز نباشد براى ديگران كه گندم بده، جو بده، چه بده! همه چيزمان را از ديگران بگيريم. بگذاريد اينها يك قدرى درست بشود. اگر شما خدا را مىشناسيد، براى خاطر خدا، اگر شما ملت را دوست داريد، براى خاطر ملت، اگر كشورتان را مىخواهيد، براى خاطر كشور. بازى نخوريد از اين يك مشتى كه دارند كارى مىكنند كه همه چيز ما به باد برود. تا مىتوانستند نمىگذاشتند كسى زراعت درست بكند؛ بعدش نمىگذاشتند كسى زراعتش را بردارد، حالا كه برداشت كردهاند آتش مىزنند! اينها دلشان براى ملت سوخته؟ ارزاق يك ملتى را اين طور دارند به باد مىدهند، آن وقت مىگويند كه ما «ملّى» هستيم! ما با ملت آشنا هستيم. نيست مطلب اين طور، بازى نخورند اين جوانهاى