صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٧ - سعادت ملت در گرو حوزه و دانشگاه
ممكن است كه يك ملت را به خلاف آنها كند، از اين ناراحت بودند نمىگذاشتند كسى تحقق پيدا بكند. آنها از مدرس مىترسيدند. مدرس يك انسان بود. يك نفرى نگذاشت پيش برود كارهاى او را تا وقتى كشتندش. يك نفرى غلبه مىكرد بر همه مجلس! بر اهالى كه در مجلس بودند غلبه مىكرد يك نفرى، يك نفرى تا توى مجلس نبود- من آن وقت مجلس رفتم ديدم براى تماشا. بچه بودم، جوان بودم رفتم- مجلس آن وقت تا مدرس نبود، مثل اينكه چيزى در آن نيست؛ مثل اينكه محتوا ندارد. مدرس با آن عباى نازك و با آن- عرض بكنم- قباى كرباسى وقتى وارد مىشد، مجلس مىشد يك مجلس- طرحهايى كه در مجلس داده مىشد، آنكه مخالف بود، مدرس مخالفت مىكرد و مىماساند مطلب را! وقتى كه روسيه در يك قضيهاى- كه الآن يادم نيست- اولتيماتوم داد به ايران و آوردند به مجلس و قواى نظاميش هم حركت كرده بودند به طرف تهران يا قزوين كه اين را قبول كنند، مجلس- آن طور كه حالا نقل مىكنند- بهتشان زده بود كه بايد چه بكنند. قوا، قواى شوروى است، مقاومت نمىتوانيم بكنيم؛ قبول اين هم كه خيانت است. آنجا نوشته است كه يك روحانى با دست لرزان آمد و گفت حالا كه ما بايد از بين برويم چرا خودمان از بين ببريم؟ ما اين را ردش مىكنيم. رد كرد. همه هم قبول كردند. آنها هم هيچ كارى نكردند. اينها مىبينند يك انسان وقتى در يك ملت پيدا بشود، مىتواند كه مجراى امور را از آن طريقى كه آنها مىخواهند برگرداند. آنى كه آنها مىخواهند نگذارد بشود. كوشش كردند نگذارند انسان پيدا بشود.
سعادت ملت در گرو حوزه و دانشگاه
شما دانشگاهيها كوشش كنيد كه انسان درست كنيد. اگر انسان درست كرديد، مملكت خودتان را نجات مىدهيد. اگر انسان متعهد درست كرديد، انسان امين، انسان معتقد به يك عالم ديگر، انسان معتقد به خدا، مؤمن به خدا، اگر اين انسان در دانشگاههاى شما و ما تربيت شد، مملكتتان را نجات مىدهد. بنا بر اين، كار، كار بسيار شريف، و مسئوليت، مسئوليت بسيار زياد. الآن اين مسئوليت به دوش ما و شماست. اين